بيرون خواهد راند . نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و او را از اين خبر آگاهاندم . عبداللَّه بن ابىّ سوگند ياد كرد كه هيچ چنين چيزى نبوده است . پس خاندانم مرا نكوهش كردند و گفتند : تو از اين كار چه مىخواستى ؟ زيد گويد : من پى كار خود رفتم و افسرده يا اندوهگين - ترديد از راوى است - شدم . پيامبر خدا كه شنيد در پى من فرستاد - يا من به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدم - فرمود : خداوند معذور بودن تو را نازل كرده و تو را تأييد فرموده است . زيد بن ارقم گفت : سپس اين آيه نازل شد كه فرموده است : هُمُ الَّذينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتّى يَنْفَضُّوا تا آنجا كه مىگويد : مِنْهَا الاذَلَّ . « 1 » 717 - محمد بن حاتم براى ما نقل كرد و گفت : شجاع بن وليد ، از زهير ، از ابن اسحاق ، از زيد بن ارقم نقل كرد كه - بنابر آنچه از او شنيده است - مىگويد : در يكى از سفرها با رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم كه به مردم سختيى رسيد و در تنگنا افتادند . عبداللَّه بن ابىّ ، آنجا ، به همراهان خود گفت : به كسانى كه نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله هستند كمك نكنيد تا از گرد او بپراكنند . او همچنين گفت : « اگر به مدينه باز گرديم ، آن كه عزيزتر است آن را كه خوارتر است از شهر بيرون خواهد راند » . من نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و او را از اين خبر آگاهاندم . آن حضرت در پى عبداللَّه بن ابىّ فرستاد و از او در اين باره پرس و جو كرد . او تا توانست [ در انكار اين سخن ] سوگند خورد . پس مردمان گفتند : زيد به رسول خدا صلى الله عليه و آله دروغ گفته است . من از آنچه مردم گفته بودند دلگير و اندوهگين شدم تا آن كه خداوند آيه اذا جاءَكَ المُنافِقُونَ « 2 » را فرو فرستاد و مرا تاييد كرد . پيامبر صلى الله عليه و آله همچنيننزد آن منافقان رفت تا برايشان آمرزش بطلبد ، اما آنها روى برتافتند . دربارهء اين آيه كه فرموده است كَانَّهُم خُشُبٌ مُسَنَّدةٌ « 3 » گفتهاند : آنان با قيافههاى آراسته مىايستادند . « 4 »
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 342
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٣٤٢
هامش
( 1 ) . منافقين / 7 و 8 .
( 2 ) . منافقين / 1 : چون منافقان نزد تو آيند . . . .
( 3 ) . منافقين / 4 : گويى آنان شمعكهايى پشت بر ديوارند .
( 4 ) . سند حديث منقطع است : ابن اسحاق از زيد بن ارقم حديث نشنيده است .