تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠

عبداللَّه بينى خود را گرفت و گفت : اى خر خود را از سمت وزش باد دور كن ، كه به خداوند سوگند ، بوى بد ما را فرا گرفت . عبداللَّه بن رواحه كه آنجا بود گفت : آيا نسبت به الاغ رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين مىگويى ؟ به خداوند سوگند او از تو با همه آنچه دارى خوشبوتر است . گفت : اى پسر رواحه ، آيا به من چنين مىگويى ؟ گفت : آرى به خداوند سوگند ، و حتى از پدرت . اين بگو مگو ميان آن دو ادامه يافت تا جايى كه طايفه هر كدام از آنها آمدند و با مشت و كفش با همديگر درگير شدند . رسول خدا صلى الله عليه و آله خواست ميان آن‌ها فاصله افكند و آيه وَ انْ طائِفَتانِ مِنَ المُؤمِنينَ . . . تا جايى كه مىگويد حَتّى تَفىءَ الى امْرِ اللَّهِ « 1 » نازل شد . چون آيه نازل شد دريافتند كه اين درگيرى گناه است و از آن دست كشيدند . در اين هنگام بشير بن سعد ابونعمان بن بشير ، كه از طايفه عبداللَّه بن رواحه بود ، شمشير به ميان بسته ، بدانجا آمد . او هنگامى رسيد كه مردم درگيرى را واگذاشته بودند . گفت : اى پسر ابوسعد . ابىّ كجاست ؟ آيا بر روى من شمشير مىكشيد ؟ پس افزود : به خداوند سوگند ، اگر پيش از صلح به شما مىرسيدم تو را - خطاب به عبداللَّه‌بن ابى بدين شمشير مىزدم . « 2 » 714 - ابوعاصم براى ما نقل كرد و گفت : ابن جريج براى ما حديث كرد و گفت : عروة بن دينار براى ما نقل كرد كه از جابر بن عبداللَّه شنيده است كه مىگويد : با رسول خدا صلى الله عليه و آله در غزوه‌اى شركت كرديم و شمار فراوانى از مهاجران براى اين كار گرد آمده بودند . در اين ميان ، يكى از مهاجران كه مردى شوخ طبع بود به پشت سرين يكى از انصار زد ، آن مرد انصارى به سختى خشمگين شد و با همديگر نزاع آغازيدند و هر كدام از طايفه

هامش
( 1 ) . حجرات / 9 .
( 2 ) . سند اين حديث ضعيف است ؛ كلبى - چنان كه ذهبى در ميزان مىگويد - متروك است . به ويژه هنگامى كه از ابوصالح نقل مىكند . البته بخارى ( 2691 ) ، مسلم ( ص 1799 ، ح 117 ) ، بيهقى ( ج 8 ، ص 172 ) ، ابن جرير ( ج 26 ، ص 81 ) ، واحدى در اسباب النزول ( ش 761 ) همين مضمون را به طريق خود از انس بن مالك روايت كرده‌اند . سيوطى نيز در درّالمنثور ( ج 6 ، ص 90 ) روايت اخير را آورده و نقل آن را به ابن مردويه نيز نسبت داده است .