خويش كمك خواست ؛ مرد انصارى بانگ برآورد كه « اى انصار ، اى انصار ، به فرياد رسيد ! » و مرد مهاجر نيز بانگ زد « اى مهاجران ، اى مهاجران به فرياد رسيد . » پيامبر صلى الله عليه و آله كه شنيد ، فرمود : « اين دعوت جاهليت چيست ؟ اينها را چه مىشود ؟ » . بدان حضرت اطلاع دادند كه مردى از مهاجران به پشت سرين يكى از انصار زده است . فرمود : « اين كار را واگذاريد كه كارى زشت است » . عبداللَّه بن ابىّ نيز از آن سوى گفت : اينان همديگر را براى نزاع به كمك خواستهاند . اگر به مدينه باز گرديم ، آن كه عزيزتر است آن را كه خوارتر است از اين شهر بيرون براند . عمر با شنيدن اين سخنان گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، آيا اين ناپاك را نمىكشى ؟ فرمود : « مباد مردم بگويند او اصحاب خود را مىكشد . » « 1 » 715 - ابوزبير برايم نقل خبر كرد كه از جابر بن عبداللَّه شنيده است كه همين مسأله را مىگويد . البته راوى در اين روايت [ به سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله ] چنين افزوده است : « اى جماعت مهاجران ، انصار به واسطهء شما آزمايشى الهى را گذراندهاند ؛ آنان رفتارى كردهاند كه خود مىدانيد ؛ شما را پناه دادهاند و يارى رساندهاند . اينك شما هم در رفتار با آنها آزموده مىشويد ؛ خود بنگريد كه چه خواهيد كرد » . « 2 » 716 - غندر براى ما حديث كرد و گفت : شعبه ، از حكم ، از محمد بن كعب قرظى ، از زيد بن ارقم نقل كرد كه گفته است : با رسول خدا صلى الله عليه و آله در يكى از غزوهها بودم . آنجا عبداللَّه بن ابىّ گفت : اگر به مدينه بازگرديم ، آن كه عزيزتر است آن را كه خوارتر است از شهر
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 341
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٣٤١
هامش
( 1 ) . بخارى ( 3518 ، 4905 ، 4907 ) ، مسلم ( 2584 / ح 63 و 64 ) ، ترمذى ( 3315 ) ، نسائى در عمل اليوم و الليله ( 977 ) ، احمد ( ج 3 ، ص 338 ) ، طيالسى ( 1708 ) ، بيهقى در دلائل ( ج 4 ، صص 53 و 54 ) ، ابويعلى ( 1957 و 1959 ) ، طبرى در جامع البيان ( ج 28 ، صص 112 و 113 ) ، ابن حبان ( 5990 و 6582 ) و حميدى ( 1239 ) اين حديث را نقل كردهاند .
دربارهء مرجع اشاره در عبارت « اين كار را واگذاريد » دو احتمال مطرح شده است : يكى آن كه ، چنان كه در فتح البارى ( ج 6 ، ص 547 ) آمده ، مقصود از « اين كار » همان دعوت جاهليت و فرا خواندن همديگر به يارى رساندن در نزاع است . ابن حجر مىگويد : همچنين گفته شده مقصود همان زدن به پشت ديگرى است ، و البته احتمال اول پذيرفته است . ابن حجر در جايى ديگر از فتح ( ج 8 ، ص 649 ) نيز احتمال دوم را دور مىداند و مىنويسد : تفسير دور تر آن است كه كسى بگويد مقصود همان زدن به پشت ديگرى است .
( 2 ) . در شماره پيشين منابع اين حديث نيز گذشت .