تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
و اذوا رسول اللَّه فيما فجللوا * مخازى تبقى عمموها و فضحوا وصبت عليهم محصدات كأنها * شآبيب قطر من ذرا المزن تسفح « 1 »
همچنين ابوبكر خطاب به مِسْطَحْ كه نام اصلىاش « عوف » و مِسْطَحْ لقبش بود گفته است :
يا عوف ويحك هلا قلت عارفة * من الكلام و لم تتبع بها طمعا وأدركتك حميا معشر أنف * و لم يكن قاطعاً يا عوف من قطعا أما حديث من الاقوام إِذ حشدوا * فلا تقول و لو عاينته قذعا لما رأيت حصاناً غير مقرفة * أمينة الجيب لم يعلم لها خمعا في من رماها و كنتم معشراً أفكا * في سىء القول من لفظ الخن شرعا فأنزل اللَّه عذراً في براءتها * و بين عوف و بين اللَّه ما صنعا فإِن أعش أجز عوفاً عن مقالته * شر الجزاء بما ألفيته صنعا « 2 »
هامش
( 1 ) . حسان آن كيفر را كه سزاوارش بود ديد و حَمَنه و مِسْطح نيز در برابر آن ياوه‌اى كه گفتند كيفر ديدند . آنها ندانسته و از روى گمان نسبت به همسر پيامبر صلى الله عليه و آله خود ناروا گفتند و خداوند بزرگِ صاحبِ عرش را به خشم آوردند و [ رسول خدا صلى الله عليه و آله را ] اندوهگين كرد . و با آن سخن كه درباره همسرش گفتند او را آزردند ، اما از آن پس جامهء ننگ و عار هميشگى بر آنها پوشانده شد و رسوا گشتند . و بر آنها تازيانه‌هاى سخت كيفر فرود آمد ، آن سان كه بارانى سيل آسا از ابر بر زمين بكوبد .
( 2 ) . اى عوف ، واى برتو ، اى كاش سخنى از روى آگاهى كه هيچ طمعى در پى آن نداشته باشى گفته بودى . و كاش غيرت نسبت بدان جماعت بلند آوازه تو را در برمىگرفت و آن كه پيوند خويشاوندى گسست اين پيوند نمىگسست . آنگاه كه مردم در جمع خود سخنى زشت و ناروا گويند ، هر چند آن را به چشم خويش ببينى ، باز مگوى . به ويژه آنگاه كه بينى تهمت بر زنى پاكدامن و پيراسته زنند كه هيچ ناروايى از او يافت نشود . » حتى دربارهء آنها كه بر او تهمت زدند ، اما شما جماعتى دروغ‌پرداز بوديد كه ناروا و نامشروع به او نسبت داديد . پس خداوند در برائت او دليلى نازل كرد . اما آنچه عوف كرده است ميان او و خدايش باشد . » اگر زنده بمانم عوف را به سزاى آن سخن كه گفته ، خواهم رساند و بدترين كيفر را در برابر آنچه كرده است بر او روا خواهم داشت .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 330 | ابن شبة النميري / صابرى