تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
قوم مدانيس لا يمشى بعقوتهم * جار وليس لهم في موطن بطل « 1 »

703 - احمد بن عيسى براى ما نقل كرد و گفته است : عبداللَّه بن وهب ، از يونس ، از ابن شهاب حديث كرد كه گفته است : سعيد بن مُسيّب برايم نقل خبر كرد كه در روزگار پيامبر صلى الله عليه و آله صفوان بن معطل حسان بن ثابت را به سبب هَجْوى كه گفته بود به شمشير زد ، اما پيامبر صلى الله عليه و آله دست او را قطع نكرد . حسان پس از آن كه بهبود يافت ، خواستار قصاص شد ، اما پيامبر صلى الله عليه و آله به قصاص حكم نكرد و فرمود « تو سخنى ناروا گفته‌اى » . اما اين جراحت را از بيت المال عوض داد . « 2 » 704 - على بن ابراهيم براى ما نقل كرد وگفت اسماعيل بن ابراهيم از محمد بن اسحاق حديث كرد كه گفته است : محمد بن ابراهيم حارث تيمى برايم نقل كرد كه ثابت ابن قيس بن شمّاس ، از بنى حارث بن خزرج ، هنگام كه صفوان بر حسان ضربت شمشير فرود آورد ، بر او حمله برد و او را دستگير كرد و دستانش را با ريسمانى به گردن بست . سپس به سراى حارث بن خزرج رفت . آنجا عبداللَّه بن رواحه او را ديد و پرسيد : اين چيست ؟ گفت : نمىدانى كه چه‌سان بر حسان شمشير فرود آورد ! به خداوند سوگند جز به آهنگ كشتن او را نزد . عبداللَّه بن رواحه به او گفت : آيا رسول خدا از اين كار كه تو كرده‌اى خبر دارد ؟ [ ثابت بن قيس ] گفت : نه ، عبداللَّه گفت : به خداوند سوگند ، جسارت ورزيده‌اى . سپس افزود : آن مرد را آزاد كن . ثابت نيز او را آزاد كرد و سپس نزد رسول‌خدا صلى الله عليه و آله آمد و آنچه را گذشته بود به اطلاع رساند . پيامبر صلى الله عليه و آله حسان و ابن معطل را فرا خواند . ابن معطل گفت : اى رسول خدا ، او مرا آزار رساند و هجو گفت و خشم مرا برانگيخت و او را زدم . رسول خدا صلى الله عليه و آله به حسان فرمود : « آيا اين را بر مردم زشت

هامش
( 1 ) . مزينه از عَمْق آمدند تا آنها را يارى دهى ننگ بر مزين و تو را نيز عار و ننگ . همهء آنچه داريد بى مقدار و ناچيز است مگر آن كه آنان به مراد خود برسند يا شما به شرف خود برسيدو آن را پاس بداريد . آنان مردمانى پليد و ناپاكند كه هيچ كس همسايه آنان را همراهى نكند و در هيچ جا آنان را قهرمانى نباشد .
( 2 ) . سند اين حديث مشكلى ندارد .