تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥

700 - احمد بن عيسى براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب ، از عبدالرحمان بن زيد بن اسلم ، از پدرش نقل كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خطبه ايراد كرد و فرمود : « چه نظر مىدهيد دربارهء كسى كه ميان اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله اختلاف مىافكند و نسبت به خانوادهء رسول خدا صلى الله عليه و آله تهمت‌هايى ناروا بر زبان مىآورد كه خداوند آنان را از آنها بر كنار داشته است ؟ حضرت پس از اين سخن ، آنچه را خداوند در برائت عايشه نازل كرده بود تلاوت فرمود . در اين هنگام سعد بن معاذ گفت : اگر اين كس از ما باشد او را مىكشيم و اگر از غير ما باشد با او پيكار مىكنيم . پس سعد بن عباده برخاست و گفت : به خداوند سوگند ، نه توان اين كار را دارى و نه از تو ساخته است . محمد بن سلمه به او گفت : آيا در دفاع از منافقى كه دشمن خداست سخن مىگويى ؟ اسيد بن حضير از آن سوى ديگر پاسخ داد : دربارهء چه كسى اين همه داد سخن سر داده‌ايد ؟ اين سخن را واگذاريد . ميان ما و او [ سعد بن عباده ] همين فاصله است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمان خود را بدهد ، بعد مىبينيم كه آيا او مانع وى [ : سعد بن معاذ ] مىشود ؟ همچنان بگو مگو جريان داشت و كار بدان جا رسيد كه اوس و خزرج را فرا خواندند . در اين هنگام آيهء قرآن نازل شد كه : فَما لَكُمْ فِى المُنافِقينَ فِئَتَيْنِ وَ اللَّهُ ارْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا تُرِيدُونَ انْ تَهْدُوا مَنْ اضَلَّ اللَّهُ « 1 » پس از اين آيه ، ديگر نه پرس و جويى بود و نه كسى در اين باره سخن مىگفت . [ كار سعد نيز به آن جا رسيده بود كه ] گاه كسى از بنىثعلبه مىآمد و ريش او را كه در مسجد نشسته بود مىگرفت و مىگفت : از ميان ما برو كه مايهء كاستى و زبونىمان شدى . او مىگفت : آيا هيچ كس نيست كه مرا در برابر اين شيران بنى ثعلبه يارى دهد ؟ اما كسى در اين باره با او سخن نمىگفت . « 2 » 701 - قَعْنبى براى ما نقل كرد و گفت : عبدالعزيز بن محمد ، از محمد بن زيد بن اسلم ،

هامش
( 1 ) . نساء / 88 : شما را چه شده است كه دربارهء منافقان دو دسته شده‌ايد ؟ با اين كه خداوند آنان را به سزاىآنچه انجام داده‌اند سرنگون كرده است . آيا مىخواهيد كسى را كه خدا در گمراهىاش وانهاده است به راه آوريد ؟
( 2 ) . سند حديث حسن است و احاديث گذشته آن را گواهى مىكند .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 325 | ابن شبة النميري / صابرى