أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَ الْمَسَاكِينَ وَ الْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِاللَّهِ « 1 » ابوبكر پس از نزول اين آيه گفت : براى آن يتيم بهترين پدر خواهم بود . « 2 » 690 - عمران بن عون براى ما نقل كرد و گفت : مالك بن معول ، از ابوحصين ، از مجاهد حديث كرد كه گفته است : پس از آن كه بىگناهى عايشه نازل شد ابوبكر برخاست و پيشانى او را بوسيد . عايشه به او گفت : به منت و سپاس خداوند ، نه منت تو ؛ پدر ! تو چرا از بىگناهى من سخن نگفتى ؟ ابوبكر گفت : دختركم چگونه بدانچه نمىدانم تو را تبرئه كنم ؟ آن روز كه بدانچه نمىدانم دهان گشايم كدام زمين مرا به دامن گيرد و كدام آسمان بر سرم چتر گستَرَد ؟ « 3 » 691 - هارون بن عبداللَّه براى ما نقل كرد و گفت : عبدالرزاق بن همام ، از معمر ، از زهرى نقل كرد كه گفته است : نزد وليد بن عبدالملك بودم و او گفت : الَّذي تَوَلَّى كِبْرَهُ ( آن كه سرچشمهء اين فتنه شد ) على بن ابىطالب بود . گفتم : نه ، اى امير مؤمنان ؛ سعيد بن مسيب ، عروة بن زبير ، عبيداللَّه بن عبداللَّه بن عتبه و علقمة بن وقاص ، از عايشه حديث كردند كه گفته است : آن كه سرچشمه اين فتنه شد عبداللَّه بن ابىّ بود . گفتم : گناه او چه بود ؟ گفتم : كسانى از قوم تو . ابوسلمة بن عبدالرحمان و ابوبكر بن عبدالرحمان بن حارث از عايشه نقل كردند كه گفته است : او در ماجراى من گناهكار بود . « 4 » 692 - ابن ابىعدى ، از محمد بن اسحاق ، از عبداللَّه بن ابىبكر ، از عمره ، از عايشه نقل كردند كه گفته است : چون برائت من نازل شد رسول خدا صلى الله عليه و آله بر منبر رفت ، اين امر را يادآور شد و آيات قرآن را تلاوت فرمود . چون از منبر فرود آمد فرمان داد دو مرد و يك زن را حد زدند . « 5 »
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 322
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٣٢٢
هامش
( 1 ) . نور / 22 .
( 2 ) . مرسل و صحيح است و احاديث پيشين آن را گواهى مىكند .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . همان .
( 5 ) . سند حديث حسن است ؛ ابن اسحاق تدليس مىكرد . اين حديث را نيز به صورت ؟ ؟ ؟ آورده است . احاديث گذشته آن را گواهى مىكند و منابعى كه در ذيل شماره 678 آمده است آن را نقل كردهاند .