تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥

در مسجد حلقه‌هايى [ از مردم ] ديد . پرسيد : اين چيست ؟ گفتند : قصه‌گويانى سخن‌سرايى مىكنند . پرسيد : قصه گويان كيستند ؟ همه را نزد سخن‌سرايى گرد خواهيم آورد كه در يك روز شنبه براى آنان خطبه و سخنى گويد و همان را ديگر بار از پايان به اول بيارايد . پس تميم دارى بدين كار گماشته شد . 23 - موسى بن مروان برقى براى ما حديث كرد و گفت : محمد بن حرب خولانى ، از زبيرى ، از زهرى ، از سائب بن يزيد نقل كرده كه گفته است : در روزگار رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابوبكر داستان‌سرايى نبود . نخستين كسى كه داستان‌سرايى كرد ، تميم دارى بود كه از عمر ابن خطاب اجازه خواست تا ايستاده براى مردم سخن‌سرايى و قصه‌گويى كند و عمر نيز او را اجازه داد . « 1 » 24 - ابوعاصم ، از ابن ابىرواد ، از نافع نقل كرده كه گفت : تميم دارى در كار قصص از عمر اجازه خواست . او [ در پاسخ ] گفت : بيم دارم خداوند تو را در زير گام‌هاى مردم قرار دهد . يك بار ابوعاصم گفت : [ عمر ] گفت : فرجام اين كار سر بريدن است - و در اين هنگام به گلوى خود اشاره كرد اما تميم در پاسخ گفت : من در اين كار نيتى دارم و اميدوارم بر آن پاداش داده شوم . پس عمر او را اجازه داد . [ راوى ] گفت : در حالى كه او نقالى مىكرد در جمع يارانش نزد او نشست و شنيد كه مىگويد : « از لغزش عالم حذر بداريد » . وى خواست در اين باره از او بپرسد اما خوش نداشت سخن او را قطع كند . راوى گفت : در حالى كه تميم نقالى مىكرد ، او و ابن عباس با هم سخن مىگفتند و پيش از آن كه سخنان خود به پايان برد برخاستند . 25 - ابن ابىرجاء براى ما حديث كرد و گفت : ابراهيم بن سعد براى ما نقل كرد كه از ابن شهاب دربارهء قصه گويى پرسيدند . وى در پاسخ گفت : تنها در خلافت عمر چنين چيزى وجود داشت . تميم دارى از او خواست اجازه دهد هر جمعه يك بار مجلسى به پا

هامش
( 1 ) . آن گونه كه در مجمع ( ج 1 ص 190 ) آمده ، احمد و همچنين طبرانى در معجم الكبير اين حديث را نقل كرده‌اند . هيثمى مىگويد : سند اين حديث دربردارندهء بقية بن وليد است و او ثقه اما تدليس كننده است .