تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤

يحيى نقل كرد و گفت : از حسن « 1 » پرسيده شد : كى قصه و قصه گويى بدعت نهاده شد ؟ گفت : در خلافت عثمان . پرسيدند : [ چه كسى ] « 2 » نخستين قصه گوى است ؟ گفت : تميم دارى - رضى اللَّه عنه . 20 - محمد بن يحيى براى ما حديث كرد و گفت : عبداللَّه بن موسى تَيْمِى ، از ابن اسامة بن زيد ، از ابن شهاب نقل خبر كرد و گفت : تميم دارى نخستين كسى بود كه در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله قصه گويى كرد . او يك بار از عمر اجازه خواست كه مجلس ذكر برپا كند ، ولى عمر نپذيرفت . ديگر بار درخواست كرد ، اما باز هم نپذيرفت ، تا آن كه سرانجام در اواخر دورهء فرمانروايىاش او را اجازه داد كه روز جمعه پيش از آن كه عمر خود بيرون آيد به تذكر « 3 » پردازد . تميم در اين باره از عثمان بن عفان اجازه خواست و او وى را اجازه داد دو روز از جمعه « 4 » مجلس تذكر برپا كند . تميم نيز چنين مىكرد . 21 - محمد بن يحيى از اسحاق بن عبداللَّه ، از عبيداللَّه بن عمر ، از نافع و كسانى ديگر از اهل علم نقل كرد كه گفته‌اند : در روزگار پيامبر صلى الله عليه و آله و ابوبكر و عمر قصه گويى نمىشد و اين قصه و قصه گويى بدعتى بود كه معاويه آن را هنگامى كه فتنه برپا بود پايه نهاد . 22 - هارون بن معروف براى ما حديث كرد و گفت : محمد بن سلمه حرانى ، از ابن اسحاق ، از نافع ، از ابن عمر براى ما حديث كرد كه گفته است : عمر راهى مسجد شد . او

هامش
( 1 ) . مقصود حسن بصرى ( 21 - 110 ق . ) فقيه‌بصره است . نام‌كامل او حسن بن‌يسار وكنيه‌اش ابوسعيد است . اورا از پيشوايان طريقت و همچنين از پايه‌گذاران علم‌كلام دانند . بنگريدبه : الاعلام ، ج 1 ص 243 - م .
( 2 ) . محققان متن عربى كلمهء « من » را به نقل از ضوء السارى فى معرفة خبر تميم الدارى ، اثر مقريزى ، ص 129 در متن حديث گنجانده‌اند و ترجمه نيز بر همين پايه صورت گرفته است م .
( 3 ) . داستان‌سرايان عصر نخست ، پس از هجرت در مقرن تاريخى به نام « قصاص » و « مذكّرين » خوانده‌شده‌اند و يا خود اين نام را بر خويش نهاده‌اند . به اعتقاد مترجم امروز - دو واژهء « نقّال » و « خطيب » به خوبى مىتواند نمايانگر اين گروه باشد . اما به هر روى به پيروى از سياق تاريخى و نيز به دليل محور عمده سخنان اين گروه كه قصص و افسانه‌ها و يا نقل روايات تاريخى بوده ، واژه « سخن‌سرا » و « قصه‌گو » را در اين متن آورده‌ام - م .
( 4 ) . هر چند اصل متن « يومين من جمعه » است . اما سياق آن است كه « مرّتين في الجمعة » ( دو بار در روز جمعه ) باشد - م .