نافع نقل كرد كه گفته است : سخن سراى عامه براى آنان قصه مىپرداخت و در همين زمان حلقهاى [ از ياران ] برگِرد قاسم « 1 » شكل مىگرفت و او هيچ با آن داستانسرايان همراه نمىشد و به آنان نمىپيوست . 34 - بشر بن عمر براى ما حديث آورد و گفت : مالك بن انس ما را چنين خبر داد كه : عمر بن عبدالعزيز ، زمانى كه در مدينه بود مردى را فرمان داد تا براى مردم سخن بپردازد . او دو دينار مزد ماهانه برايش مقرر كرد و چون هشام بن عبدالملك به مدينه آمد ، سالانه شش دينار برايش مقرر ساخت . 35 - ابوداوود براى ما نقل كرد و گفت : ابومكين براى ما حديث آورد و گفت : از نافع دربارهء قصص و حكايات پرسيدم . گفت : نخستين كسى كه قصه گفت تميم دارى در دوران عمر بن خطاب بود . او مىايستاد و سخن مىگفت و چون عمر مىآمد باز مىايستاد . البته عمر اين را مىدانست . 36 - احمد بن عبداللَّه بن يونس براى ما نقل كرد و گفت : عاصم بن محمد ، از نافع [ از ابن عمر ] « 2 » حديث كرد كه گفته است : از او پرسيدم : آيا اين سخن را از پدرت شنيدهاى ؟ گفت : آرى . عايشه درباره نقالى كه بر در خانهء او مىنشست چنين به پدرم شكوا فرستاد : « اين ، مرا آزرده و سبب شده است هيچ صدايى نشنوم » . پدرم كسى به سراغ آن مرد فرستاد و او را از اين كار باز بداشت . اما او ديگر بار اين كار را انجام داد . پس پدرم برخاست ، به سراغ او رفت و عصاى خود را بر سرش شكست . 37 - حطيم بن موسى براى ما حديث كرد و گفت : مبشر بن اسماعيل ، از اوْزاعى ، از زهرى نقل كرد كه گفته است : عثمان بن عفان به مردى برخورد كه در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله قصهگويى مىكرد . آن مرد چون او را ديد آيهء سجده خواند . اما عثمان گفت : سجده تنها بر كسى واجب است كه براى شنيدن قرآن بنشيند و به آن گوش بسپارد .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 28
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٢٨
هامش
( 1 ) . مقصود قاسم بن محمد بن ابىبكر ، فرزند ابوبكر صديق است . ابن سعد دربارهاش گويد : ثقه ، عالم ، بلندمرتبه ، فقيه ، پيشواى پرهيزكار و پرحديث است . شرح حال او را بنگريد در : طبقات الحفاظ ، سيوطى ، ص 38 .
( 2 ) . اين بخش را محققان عربى به اقتضاى متن افزودهاند .