تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢

او ! آيا نشنيده است سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله را كه فرمود « قصه نگويد مگر امير يا مأمور يا فريب‌كار و دوچهره و يا خودپسند و خودخواه » « 1 » 12 - يزيد بن هارون ما را حديث كرد و گفت : عوام بن حَوْشَب ما را خبر آورد و گفت : عبدالجبار خولانى مرا حديث كرد و گفت : در حالى كه كعب قصه مىگفت يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله به مسجد درآمد . پرسيد : اين كيست ؟ گفتند : كَعْب . [ آن صحابى ] گفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود : « قصه نگويد مگر اميرى يا مأمورى يا متكلفى . » [ راوى ] گويد : اين سخن به كعب رسيد و از آن پس ديده نشد كه قصه بگويد . « 2 » 13 - محمد بن مصعب ما را حديث كرد و گفت : اوزاعى ، از عبداللَّه بن عامر ، از عمرو بن شُعيب ، از پدرش ، از جدش نقل حديث كرد كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « بر مردم قصه نگويد مگر اميرى يا مأمورى يا دو روى فريبكارى . » 14 - عمر بن سعيد مشقى ما را حديث كرد و گفت : بكر بن معروف ما را حديث آورد و گفت : گمان مىكنم از مقاتل بن حيان شنيده‌ام كه گفت : عمر بن خطاب به داستانسرايى برخورد كرد و او را به تازيانه تنبيه كرد و از او پرسيد : تو چه كاره‌اى ؟ گفت : مذكِّر . گفت : دروغ مىگويى ؛ خداوند - كه او را ثناى فراوان باد - فرموده است : فَذَكِّرْ انَّما انْتَ مُذَكِّر « 3 » سپس تازيانه‌اى ديگر بر او نواخت و پرسيد : تو چه كاره‌اى ؟ گفت : نمىدانم چه بگويم ؟ گفتم داستانسرايم ، پاسخم گفتى و گفتم مذكِّر هستم و ديگر بار مرا به انتقاد و

هامش
( 1 ) . ابوداوود ( 3665 ) و احمد ( ج 6 ، صص 22 ، 27 ، 28 ، 29 ) اين حديث را به عنوان حديثى صحيح روايت كرده‌اند . در اين حديث ، مقصود از امير ، خطيبانِ جمعه و جماعت است ؛ چه ، در آن روزگار فرمانروايان خود عهده‌دار خطبه بودند و در آن براى مردم داستانسرايى مىكردند . مقصود از مأمور هم كسى است كه امير او را بر اين مقام مىگمارد يا پيشوايان او را برمىگزينند و بدين كار نصب مىكنند . خودپسند هم در اين حديث كسى است كه بى آن كه او را به كار خطبه برگزينند ، خود خويشتن را بر كرسى اين كار مىنشاند . برگرفته با تلخيص از جامع الاصول ، ابن اثير جزرى ، ج 11 ، صص 743 - 744
( 2 ) . احمد ( ج 4 ، ص 233 ) اين حديث را نقل كرده و چونان كه در مجمع الزوائد ( ج 1 ، ص 190 ) آمده سند آن حسن است و حديث پيشين نيز آن را گواهى مىكند . گواه ديگر آن هم حديث عبادة بن صامت است كه - آن سان كه در مجمع ( ج 1 ، ص 190 ) آمده - طبرانى آن را در معجم الكبير نقل كرده است . هيثمى مىگويد : سند اين حديث حسن است . بنگريد به : مجمع الزوائد ، ( ج 1 ، ص 190 ) و پس از آن .
( 3 ) . غاشيه / 21 : يادآور شو كه تنها تو تذكر دهنده‌اى .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 22 | ابن شبة النميري / صابرى