تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧

سه بار . اما مردم را خسته مكن و مباد ببينم در حالى كه مردم به سخن ديگر مشغولند بر آنان درآيى و رشتهء سخنشان بگسلى و اندوهگينشان كنى . چون به سخن مشغولشان يافتى گوش بدار و چون تو را بدين كار خواندند و اين كار را از تو خواستند برايشان سخن بگوى . « 1 » 30 - احمد بن عيسى براى ما حديث كرد و گفت : ابن وهب براى ما نقل كرد و گفت : عمرو بن حارث ، از بكير بن اشَجّ ، از نافع نقل كرد كه گفته است : ابن عمر در مجلس هيچ داستان‌سرايى ننشست تنها يك بار در ازدحام و فراوانى جمعيت متوقف ماند و در همين هنگام ديد كه موسى بن يسار براى مردم سخن سرايى مىكند . ابن عمر به او گوش سپرد و چون سخنانش به پايان رسيد گفت : اين گونه سخن بايد گفت . 31 - يزيد بن هارون براى ما نقل حديث كرد و گفت : يحيى بن سعيد مارا از اين آگاهاند كه سعيد بن مسيب براى خود مجلسى داشت و اين از مجلس سخن سراى مسجد دور نبود . در آن مجلس [ : مقصود مجلس تذكّر يا همان جلسهء داستان‌سرا و واعظ است ] گاه قارى آيهء سجده مىخواند و مردمى كه آنجا بودند با او سجده مىكردند . اما سعيد به سجده نمىرفت . اين مسأله را به او ياد آور شدند . گفت : من در جلسهء او نيستم و به او گوش نمىسپارم . 32 - محمد بن مُصْعب براى ما نقل كرد كه اوزاعى ، از عبدالرحمان بن حرمله نقل كرد كه گفته است : مسلم بن جندب « 2 » سخن سراى مردم مدينه بود . او يك بار پس از نماز صبح آيهء سجده‌اى خواند . سعيد بن مسيب [ كه آنجا بود ] گفت : اگر بر اين عرب بيابانگرد و بدخوى اختيارى داشتم ، آن اندازه او را مىزدم كه از مسجد بيرون رود . 33 - عبدالوهاب بن عبدالمجيد ما را حديث كرد و گفت : عبداللَّه بن عامر براى ما از

هامش
( 1 ) . چونان كه در مجمع ( ج 1 ، ص 191 ) آمده ، احمد اين حديث را به نقل از شعبى آورده كه گفته است : عايشه گفت . . . . هيثمى مىگويد : رجال سند اين حديث همه رجال صحيح هستند و ابويعلى نيز اين حديث را به طريق خود نقل كرده است .
( 2 ) . مقصود تابعى مشهور ابوعبداللَّه مسلم بن جندب هذلى ، داستان‌سرايى است كه به سال 110 ق . درگشت . بنگريد به : غاية النهايه فى طبقات القراء ، ج 2 ، ص 297 .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 27 | ابن شبة النميري / صابرى