شَرّاً لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِءٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنْ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ « 1 » لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَريمٌ « 2 » دربارهء عايشه نازل شد . 683 - ابوعمران حفص بن عمر رازى براى ما نقل كرد و گفت : صالح بن ابىاخضر ، از زهرى نقل كرد كه گفته است : عبيداللَّه بن عبداللَّه بن عتبه ، ابوسلمة بن عبدالرحمان بن عوف ، عروة بن زبير [ و علقمة بن وقاص ] حديث عايشه را درباره تهمتى كه بر او بسته بودند نقل كردند ، هر كدام از آنان بخشى از اين ماجرا را حديث كردند . برخى آن را درستتر به خاطر سپرده بودند و برخى آن را كاملتر نقل كردند . راوى پس از اين يادآورىها حديثى همانند حديث فليح نقل كرد ، با اين تفاوت كه در حديثش « غزوه بنى مصطلق » را صريحاً نام نبرد و اين عبارت را نيز اضافه داشت : « و من دختركى خرد سال بودم و قرآن زياد نمىخواندم . » 684 - هارون بن معروف براى ما نقل كرد و گفت : عتّاب بن بشير ، از خصيف ، از هُشَيم ، از عايشه حديث كرد كه گفته است : امّمِسْطَحْ نزد من آمد و با هم براى چند لحظه به منظور كارى بيرون رفتيم در راه پاى ام مسطح به استخوانى - يا به خارى - برخورد كرد . گفت : خاك بر سر مِسْطَحْ . گفتم : بد سخنى گفتى ! او فرزند تو و مردى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله است ، گفت : گواهى مىدهم كه تو در شمار زنان مؤمن اما غافل هستى ، آيا مىدانى چه بر سرت آمده است ؟ گفتم : نه به خداوند سوگند . گفت : از كى رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد تو نيامده است ؟ گفتم : رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارهء زنان خود هر چه دوست دارد انجام مىدهد ، [ نوبت ] هر كه را دوست دارد جلو مىاندازد و هر كه را مىخواهد به تأخير مىافكند . او گفت : دربارهء تو چنين و چنان گذشته است . عايشه گويد : با شنيدن اين سخن از هوش رفتم . خبر به مادرم رسيد و چون او خبر دار شد كه ماجرا به گوش عايشه رسيده است ، نزد من آمد و مرا برداشت و به خانهء خود برد . خبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد كه عايشه از مسأله آگاه شده است . نزد عايشه آمد ، بر او وارد شد و در بَرِ وى نشست و فرمود : « اى عايشه ، خداوند درهاى توبه را گشوده است »
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 310
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٣١٠
هامش
( 1 ) . نور / 11 - 21 : كسانى كه آن بهتان را در ميان آوردند دستهاى از شما بودند . . . .
( 2 ) . نور / 11 - 26 .