تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤

ابوقطيفه « 1 » عمرو بن وليد بن عقبة بن ابىمحيط بن عمرو بن اميه شاعر ، به هنگامى كه عبداللَّه بن زبير امويان را از حجاز به شام تبعيد كرد چنين سرود : ألا ليت شعرى هل تغير بعدناجبوب المصلى أم كعهدى القرائن « 2 » أم الدور أكناف البلاط عوامرٌكما كنَّ أم هل بالمدينة ساكن أحنُّ إِلى تلك البلاد صبابةًكأنى أسير في السلاسل راهن إِذا برقت نحو الحجاز غمامةٌدعا الشوق منى برقها المتيامن و ما أخرجتنا رغبةٌ عن بلادناولكنه ما قدر اللَّهُ كائن و لكن دعا للحرب داعٍ و عاقنامعائب كانت بيننا و ضغائن لعلَّ قريشاً أن تَئوب حلومهاويزجر بعد الشوم طير أيامن و تطفأ نار الحرب بعد وقودهاويرجع ناءٍ في المحلة شاطن فما يستوى من بالجزيره داره‌و من هو مسرورٌ بطيبة قاطن « 3 »

هامش
( 1 ) . وى از آن روى ابوقطيفه نام گرفت كه مويى فراوان و آشفته ، و ريشى بزرگ داشت . بنگريد به : اغانى ، ج 1 ، ص 30 .
( 2 ) . قرائن نام سه سراى است كه عبدالرحمان بن عوف ساخت و بعدها جزو مسجد النبى شد . بنگريد به : وفاء الوفا ، تحقيق محمد محيى الدين عبدالحميد ، ج 4 ، ص 1288
( 3 ) . كاش مىدانستم كه آيا پس از ما سنگ‌هاى مصلّى تغيير كرده است يا آن كه قرائن همچنان پا برجاست . يا آن خانه‌هاى پيرامون بلاط همچنان به سان گذشته آباد است و آيا اساساً در مدينه كسى ساكن هست ؟ بسى دلتنگ آن سرزمين شده‌ام و اينك اسيرى را مىمانم كه در بند زنجيرهاست . وقتى از ابرى برقى به سوى حجاز مىجهد آن برق يمانى مرا به دلتنگى دوباره مىافكند . رويگردانى از آن سرزمين ما را از آنجا بيرون نراند ، بلكه هر چه خدا تقدير كند همان مىشود . اما يكى بانگ دعوت به جنگ برداشت و از آن سو كاستىها كه در ما بود و كينه‌ها كه ميان ما بود ما را از برخاستن به پيكار او ناتوان ساخت . شايد ديگر بار خرد و بردبارى قريش به وى باز گردد و پس از آن روزگار تيره بختى ، پرندهء سعادت بدان سوى رانده شود . و آتش جنگ پس از بر افروخته شدن خاموش شود و آن كه در جايى ديگر دور از وطن منزل كرده است باز گردد . چه آن كه سرايش در جزيره است برابر آن كس نيست كه شادمان و ساكن مدينه است .