تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
بيضُ الوُجُوه كريمةٌ أحْسابُهُم * شمُّ الأنُوف من الطِّراز الأوَّلِ « 1 »
جبله كه اين اشعار شنيد گفت : ادامه ده ، ادامه ده . به آيينم سوگند تو از آن دو كمتر نيستى . سپس فرمود مرا سيصد دينار و ده پيراهن گريبان دار دهند و آنگاه گفت : هر سال نزد ما همين اندازه صله دارى . محمد بن عبدالملك فقعسى كه از بنى اسد بن خزيمه است درباره مدينهء چنين سروده است :
ألا لَيْتَ شِعْري هَل أبيتنَّ لَيلةً * بِسَلْعٍ ، وَلِمْ تُغلق علىَّ درُوبُ وهل أحُدٌ بادٍ لنا ، و كأنَّه * حصانٌ أمام المقربات جَنيبُ يخبّ السَّراب الضَّحل بينى و بينَهُ * فيَبدُو لِعينى تارةً و يغيبُ فإِنَ شفائى نظرةٌ إِن نظرتها * إِلى أحدٍ و الحرّتان قريب وإِنى لأرعى النجم حتى كأننى * على كل نجم في السماء رقيب وأشتاق للبرق اليمانى إِن بدا * أَزداد شوقاً أن تهبَّ جنوب « 2 »
ابن نُمَير حضرمى شاعرى كهنسال بود كه در سرزمين قبيله خود مىزيست . او مدت كوتاهى به مدينه آمد و آنجا سكونت گزيد . پس از چندى دلتنگ سرزمين خويش
هامش
( 1 ) . پسران جفته در كنار قبر پدر خويش گرد آمده‌اند ، قبر پسر ماريه ، آن مرد بزرگوار گشاد است . آن اندازه ميهمان بر آنان مىرسد كه ديگر سگ‌هاى محله آنان هيچ كس را نمىراند و آنان خود هيچ نمىپرسند كه اين توده مردم كه روى كرده كيست . رو سفيدند و الاتبار ، و بلند مرتبه در شمار نخستين‌ها .
( 2 ) . كاش مىدانستم كه آيا در حالى كه راه‌ها بر من بسته نشده است يك شب به سَلْع خواهم خوابيد ؟ و آيا كوه احد براى ما رخ خواهد نمود ؟ كوهى كه گويا اسبى نجيب پيشاپيش اسبان فرمانبردار است . و سرابى اندك ميان من و آن فاصله مىافكند و گاه آن كوه به چشمانم مىآيد و گاه از ديده‌ام غايب مىشود . مرهم من يك نگاه است كه به سوى احد ، در حالى كه دو دشت در دو سوى نزديك آن است ، بيفكنم . من ستارگان را به نگاه خويش مىچرانم ، تا جايى كه گويا بر هر يك از ستارگان آسمان گماشته‌ام . و دلم به سوى درخشش برق يمانى مىكشد ، اگر كه رخ نمايد و شوقى از آن افزون‌تر به وزش باد جنوب دارد .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 282 | ابن شبة النميري / صابرى