تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
همچنين از زيادت‌هاى بر اين شعر است :
أتينَ مودِّعاتٍ و المطايا * لدى أكوارها خوصٌ هجومُ مشيعة الفُؤادترى هَواها * وَقُرَّة عينها فِيمَن يُقِيمُ
وأخرى لُبُّها معنا و لكن * تَصَبّرُ فهى واجمةٌ كظومُ « 1 »
642 - هارون بن عبداللَّه براى ما نقل كرد و گفت : ابن ثابت شعر ابن ابىعاصيه سُلَمى را برايم نقل كرد كه به هنگامى كه در يمن نزد معن بن زائد بوده در اشتياق ديدار مدينه گفته است :
أَهَلْ ناظرٌ مِنْ خلف غُمْدانِ مُبْصرٌ * ذُري أُحدٍ رُمْتَ المَدى المُتَراخيا فَلَو أنَّ اليأْس بي و أعانني * طَبيبٌ بأرواح العقِيق شَفائِيا « 2 »
ابن ابىثابت گويد : مقصود از اين الياس در شعر ، الياس بن مُضَر است كه به بيمارى سل گرفتار شده بود و عرب ، از اين روى ، بيمارى سل را « داء اليأس » مىناميد . ابويحيى گويد : ابن ابىعاصيه آن هنگام كه در عراق بوده نيز ابيات زير را به اشتياق مدينه گفته است :
تَطاوَل ليْلي بالعراق و لم يكن * علىّ بأكْناف الحجاز يطول فَهَلْ لي إِلى أرض الحجاز وَمَنْ بِهِ * بعاقبة قبل الفَوات سَبيلُ فَتُشفَى حزازاتٌ و تنقع أنفسُ * وَيُشفَى جَوى بين الضّلوع دَخيل
هامش
( 1 ) . آنها به بدرقه آمدند ، در حالى كه در كنار مركب‌ها و كاروانيان ديده‌هايى گريان و نگران بود . دل‌ها را بدرقه مىكردند واميد و آرزو و روشنى ديده خويش را در كسانى مىديدند كه در شهر مىمانند . و آن ديگرى دلش با ما بود اما خود را شكيبا مىنماياند ، كه او به سختى خشمگين و اندوهگين ولى فرو خورندهء خشم و اندوه خويش بود .
( 2 ) . آيا هيچ بيننده‌اى هست كه از وراى دژ غُمدان آن دورها را درنگرد و چكاد احد را ببيند ؟ اگر مرا بيمارى سل بود و طبيبى مرا به كيميايى كه در وادى عقيق است مداوا مىكرد شفا مىيافتم .