تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
أَرقتُ وغَابَ عَنّي مَن يَلوم * و لكن لَم أَنم أَنا و الهُمومُ كَأنّى من تذكُّر ما ألاقى * إذا ما أظلَمَ اللَّيلُ البَهِيمُ سَقِيمٌ مَلّ مِنْهُ أَقربُوهُ * وأَسلَمَهُ المُداوِى و الحَمِيمُ « 1 »
ابيات فوق زيادتى بر اصل شعر است . اما ابيات زير درست و از اصل شعر است :
ولما ( أن ) دنا مِنّا ارتحالٌ * وقُرِّب ناجياتُ السير كُومُ تَحاسَر واضِحات اللّون زُهْرٌ * على ديباج أوجها النَّعيمُ وَقائِلةٍ وَ مُثْنِيَةٍ عَلَيْنا * تَقوُل و ما لها فينا حَمَيمُ متى ترَ غَفْلَة الواشِينَ عَنها * تَجُد بِدُمُوعها العَيْنُ السَّجوُمُ تَعُدُّ لَنا الشُّهُور و تَحْتَصيها * مَتى هُوَ حائِنٌ مِنهْ قُدُومُ فإِن يَكْتُبْ لَنا الرَّحمنُ أوباً * و يقدر ذلك المَلكُ الحكيمُ فَكَمْ مِنْ حَرَّةٍ بينَ المُنَقَّى * إِلى أُحُدٍ إِلى ما حاز ريِمُ إِلى الجَمَّاء « 2 » من خدٍّ أَسيلٍ * نقىِّ اللَّون ليس به كُلُوم « 3 »
هامش
( 1 ) . خواب از سرم پريد و كسى نبود كه مرا نكوهش كند . اما آن شب را با انديشه‌هايم به صبح رساندم . از به ياد آوردن آنچه به هنگام سايه گستردن شب ظلمانى با آن روياروى مىشوم ، گوئيا . بيمارى هستم كه بستگان از او خسته شده‌اند و طبيب و تيمارگر او را وانهاده‌اند .
( 2 ) . جماء تپه‌اى است در فاصله سه مايلى مدينه در ناحيه عقيق به سمت جرف . همچين گفته شده ؛ جماء نام يكى از دو ارتفاعاتى است كه درست راست مسافران مدينه به مكه قرار مىگيرد . بنگريد به : اغانى ، ج 6 ، ص 114 .
( 3 ) . آنگاه كه شتران در دشت كوهان را پيش آورند و كوچيدن نزديك شد . گل‌هايى كه بر رخسارشان نشان خرمى بود سر برهنه ساختند . و برخى ما را ستودند و برخى ديگر گفتند [ در نبود ما ] اين شهر را هيچ ياورى نيست . هرگاه چشمانمان بدگويان را دور مىبيند قطره‌هاى سرشك را نثار مىكند . و ماه‌هايى را كه در اين دورى بر ما گذشته است مىشمرد و نيز روزهايى انتظارى را كه بازگشت فرا خواهد رسيد . اگر خداوند براى ما بازگشتى بنويسد و آن پادشاه حكيم چنين تقدير كند . در فاصلهء ميان منقى و احد و از آنجا تا سرزمينى كه ريم در برگرفته است . و تا جماء ، چه زنان زيبا روى سرخ چهره‌اى هستند كه هيچ لكه‌اى بر صورت آنان نيست .