تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
إِذا لَمْ يَكُنْ بَينى وبينك مرسلٌ * فَريحُ الصبا مِنّي إليكَ رَسُولُ « 1 »
643 - ابويحيى گفت : ابراهيم بن محمد بن عبدالعزيز برايم نقل كرد و گفت : عبدالملك‌بن مروان به يكى از جوان‌هاى هم سخن خويش گفت : آيا دلت براى مدينه تنگ مىشود ؟ گفت : نه . عبدالملك گفت : اما به خداوند سوگند اگر برايت اين اتفاق افتاده بود كه در شبى مهتابى از شبهاى تابستان پس از پاسى از شب در گوشه‌اى از آخر مسجد و در جمع دوستان بنشينى و گوشهء رداى خود را بالش خويش كنى و بگوييد و بشنويد ، امروز دلت براى مدينه تنگ مىشد . 644 - عيسى بن عبداللَّه برايم نقل كرد و گفت : هنگامى كه وليد بن يزيد زمامدار شد خطاب به مدينه چنين نوشت :
محرَّمكم ديوانكم و عطاؤكم * به يكتب الكتاب و الكتب تُطبَعُ ضمنت لكم إن لم تصابوا بمهجتى * بأن سماء الضرّ عنكم ستُقْلَعُ « 2 »
عبداللَّه بن عنبسه بن سعيد بن عاص بر ابان كه در ايله منزل كرده بود خرده گرفت كه چرا مدينه را واگذشته و در ايله منزل كرده است ؛ عبداللَّه خطاب به او گفت :
اتركتَ طيبةَ رَغْبَةً عن أهْلها * وَنزلت مُنْتبِذاً بدير القُعْنُذِ « 3 »
ابان در پاسخ او گفت :
انزلت ارضا بُرُّها كَتُرابِها * والفقرُ مضربه بقصر الجُنْبُذ « 4 »
هامش
( 1 ) . شب‌هاى عراق برايم بس طولانى است ، در حالى كه در سرزمين حجاز چنين دراز نبود . آيا براى من پيش از آن كه بميرم راهى به سرزمين حجاز و ساكنان آن سرزمين خواهد بود ؟ تا همهء دل آزردگىها التيام يابد و عطش جان فرو نشيند و آتش عشقى كه در سينه است خاموش شود . اى حجاز ، اگر ميان من و تو هيچ فرستاده‌اى نيست باد صبا پيك درود من به نزد تو است .
( 2 ) . از مقرّرى ديوان و عطا محروميد ، آن ديوان كه در آن نامه‌ها مىنويسند و مهر مىكنند . برايتان ضمانت مىكنم كه اگر خون من نريزيد باران بلا از شما قطع شود .
( 3 ) . آيا به رويگردانى از مردمان مدينه اين شهر را ترك گفتى و در تبعيدگاه دير قعنذ سكونت گزيدى ؟
( 4 ) . در سرزمينى سكونت گزيده‌ام كه گندم آن به سان زمينش [ پر بركت ] است . اما فقر در قصر جنبذ لانه كرده است .