تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧

648 - مصعب بن عبداللَّه بن مصعب برايم نقل كرد و گفت : زنى به جبهاء اشجعى « 1 » گفت : اى جبهاء ، ما را با خود به مدينه ببر تا در آنجا اقامت كنيم و سكونت گزينيم . جبهاء شتر خويش را آورد تا بفروشد و همراه با زن و فرزندش راهى مدينه شود . او روانه شد و چون از حرّه گذشت و در آستانه مدينه قرار گرفت شترش ياد وطن كرد و بازگشت . جبهاء شتر را به سمت مدينه برمىگرداند ، اما آن همچنان روى برمىتافت . وى كه چنين ديد رو به همسر خويش كرد و گفت : چرا اين شتر بيش از ما دلدادهء زادگاه خود است ؟ سزاوارتر است كه ما دلتنگ زادگاه خود شويم . تو اگر بازنگردى مطلّقه‌اى و خداوند تو را نيامرزد . پس شتر را به سمت وطن خود برگرداند و در حالى كه زين و پالان را پشت و رو كرده بود و شتر را به سوى وطن مىراند اين ابيات را بر زبان آورد :

قالت أنيسة بع بلادك و التمس * داراً بيثرب ربّة الأجسام تكتب عيالك في العطاء و تفترض * و كذلك يَفْعل حازمُ الأقوام فهمَمْتُ ثمّ ذكرت ليل لِقاحنا * بلوى عنيزة أو بقفّ بشام
إذ هنّ عن حسبى مذاوِدُ كلّما * نزل الظلام بعصبة أعتام إنّ المدينة ، لا مدينة ، فالزمي * حِقْف الستار و قبّة الأرحام يُجْلَبُ لك اللُبن الغريض ويُنْتَزَع * بالعيس من يَمَنٍ اليك وشام « 2 »
هامش
( 1 ) . جبهاء اشجعى ، نام كاملش يزيد بن عبيد است ، و برخى گويند : يزيد بن حميمة بن عبيد بن عقيلة بن‌قيس اشجعى . شاعر بدوى و از مولدان حجاز است . در دوره اموى ديده به جهان گشود و در همين روزگار درگذشت . بنگريد به : اغانى ، 16 / 164 .
( 2 ) . انيسه گفت : سرزمين خود به فروش و سرايى در يثرب آنجا كه تن پرورد ، بجوى . آنجا نام خود در ديوان عطايا مىنويسى و مقررى مىستانى ، كه هر سنجيده رأيى چنين كند . آهنگ اين كار كردم اما شب زفاف خود را در ريگزار عنيزه يا در بلندىهاى شام بود به ياد آوردم . آنجا كه زنان خاندان به گاه فرا رسيدن شب بر آستانه در بودند و افتخار تبار مرا پاس مىداشتند . مدينه ، نه مدينه نمىخواهى ، با ستون خيمه و خانه خاندان خويش پيوسته بمان . تا برايت شيرى چرب و پر از يمن و شام دوشيده و بر بار شتران از آن سرزمين آورده شود .