تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
سراى قطران رسيد . همچنان ديوار را ادامه داد تا در مصلى به سراى ابن سباع كه امروزه جزو خالصه است رسيد ، و در اينجا هم درى ديگر گشود . وى سپس همه آنچه را در محدوده اين ديوار قرار مىگرفت خانه ساخت و بازار را در اين محدوده قرار داد . ابن هشام ، سعد بن عمرو زرقى انصارى را بدين كار گماشته بود و او همهء بنا را تمام كرد ، مگر قسمتى از درِ آن را كه به مصلّى گشوده مىشد ، درهاى اين بازار را در شام و بيشتر در بلقاء ساختند و به مدينه آوردند . بازار به همين وضع در دوران هشام بن عبدالملك به حيات خود ادامه داد و تاجران در آن به داد و ستد مشغول بودند و هشام از آنان كرايه مىستاند . هشام در گذشت و ابن مكدم ثقفى خبر مرگ او را آورد ؛ وى چون به آستانهء ثنية الوداع رسيد ايستاد و فرياد برآورد كه « احول مرد ! و امير مومنان وليد بن يزيد خليفه شد » . چون به اين سراى [ بازار ] هشام درآمد مردم از او پرسيدند كه « دربارهء اين بازار چه مىگويى ؟ » گفت : آن را ويران كنيد . مردم دست به كار شدند و آن را ويران كردند ؛ درها ، چوب‌ها و ستون‌ها غارت شد و سه روز نگذشته بود كه به زمينى برهنه بدل گشت . ابومعروف ، از طايفهء بنى عمرو بن تميم در اين باره چنين سروده است :
ما كانِ فِي هَدمْ دار السوق اذْ هُدِمَتٍ * سُوقُ الْمَديِنَة مِنْ ظُلْم وَ لاحَيَف قام الرِّجالُ عَلَيْها يَضربُون معاً * ضرباً يُفَرّق بَيْن السُّور و النّجَف « 1 » يَنْحَطُّ مِنْها وَ يَهْوي مِنْ مَناكِبِهاصَخْرٌ تَقَلَّبُ فِي الأَسْواقِ كَالحَلَف
اما قصر خلّ كه در پشت حرّه ، در كنار راهى كه به دَوْمَة مىرسد قرار دارد ، قصرى
هامش
( 1 ) . در وفاء الوفا ، ( ج 2 ، ص 753 ) « تحف » و در بيت بعد نيز « خلف » آمده است . ترجمه شعر چنين است : آنگاه كه بازار مدينه ويران شد در ويران كردن آن هيچ ستم و بيدادى نبود . مردان به سراغ آن رفتند و همه با هم چنان ضربه‌هايى كوبنده فرود مىآوردند كه ديوار و سقف را از هم مىپراكند . از بالاى ديوارهاى نيمه ويران شده سنگ‌ها بر زمين روان مىشد و آن سان كه خارى غلتان در وزش باد بغلتد بر زمين بازار مىغلتيد .