تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 262
پس به نزد آنان روانه شد و شمشير برهنه كرد . چون او را ديدند كه به سمت آنها مىرود در چهرهء او خشم را خواندند و گريختند و پراكنده شدند . صفوان حسان را درون خانهاش يافت ، ضربتى بر او نواخت و سپس درِ خانهاش را قفل كرد . در آن ضربت كه بر وى نواخت ران پايش شكافت . به من رسيده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله به حسّان خسارت پرداخت و چهار ديواريى به او داد . وى بعدها آن را در ازاى ثروتى فراوان به معاوية بن ابىسفيان فروخت و معاويه در آن قصرى بنا كرد . اين قصر همان است كه در مدينه آن را « قصر الداريين » گويند « 1 » ( 1 ) . سند اين حديث منقطع است ؛ عطاف بن خالد نه از حسان بن ثابت حديث شنيده و نه از صفوان بن معطل . ذهبى در ميزان ( ش 5636 ) گفته است : احمد گويد ثقه است ؛ يحيى گويد : بر او اشكال نيست ؛ ابواحمد حاكم گفته است : نزد عالمان استوار نيست ؛ مالك او را نكوهيده ؛ و بخارى گفته : مالك او را نستوده است . چگونگى واگذاشته شدن مدينه از سوى مردم 613 - محمد بن ابى عدى ، از شعبه ، از ابوبشر ، از ابن شقيق ، از رجاء بن ابىرجاء باهلى نقل كرد كه گفته است : محجن « 2 » ( 2 ) . مقصود محجن بن ادرع ، از فرزندان اسلم بن افصى است . در قديم اسلام آورده ، در بصره سكونتگزيده و عمرى طولانى داشته است . بنگريد به : اسد الغابه ، ج 4 ، ص 305 . به مسجد درآمد و بُرَيْدَه را بر در مسجد ديد . از او پرسيد : چرا آن گونه كه سكبه « 3 » ( 3 ) . سكبة بن حارث اسلمى ، كه صحبتى با پيامبر صلى الله عليه و آله داشت . بنگريد به : اسد الغابه ، ج 2 ، ص 324 . - مردى از خزاعه - نماز مىگزارد نماز نمىخوانى ؟ - شعبه مىگويد : او اين سخن را به شوخى گفت . بُرَيْده در پاسخ گفت : روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله دست مرا گرفت و با هم بالاى احد رفتيم . چون مشرف بر مدينه شد فرمود : زهى آبادى ! ساكنانش آن را در بهترين وضع - يا در آبادترين وضع - وامىگذارند » - سپس از كوه فرود آمديم و به مسجد آمديم . در آنجا مردى را ديد كه نماز مىخواند . پرسيد : اين كيست ؟ گفتم : فلانى كه چنين و چنان است - او را ستايش گفتم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : مباد بشنود ، كه اين ستايش او را نابود مىكند .