[ پيش رفتيم و ] هنگامى كه به حجرههاى زنان پيامبر صلى الله عليه و آله رسيديم ، دست مرا گرفت و فرمود : « بهترين ديندارى شما ، آسانترين آن است » « 1 » 614 - عثمان بن عمر براى ما حديث كرد و گفت : كهمس ، از عبداللَّه بن شقيق ، از محجن بن ادرع براى ما نقل كرد كه گفته است : پيامبر صلى الله عليه و آله مرا پى كارى فرستاد . در حالى كه از يكى از خيابانهاى مدينه به سمت بيرون شهر مىرفتم ، مرا ديد . دست مرا گرفت [ و با هم روانه شديم ] « 2 » و به احد رفتيم . پيامبر صلى الله عليه و آله از آنجا رو به مدينه كرد و سخنانى خطاب به اين شهر فرمود و از آن جمله گفت : « زهى آبادى ! آن روز كه ساكنانش آن را در خرمترين و پر بارترين روزگارش رها مىكنند . پرسيدم : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، پس چه كسى ميوههاى آن را مىخورد ؟ فرمود : « پرندگان بيابانى و درندگان » « 3 » 615 - موسى . بن اسماعيل براى ما نقل كرد و گفت : حماد بن سلمه ، از جريرى ، از عبداللَّه بن شقيق ، از محجن بن ادرع حديث كرد كه گفته است : پيامبر صلى الله عليه و آله مرا براى كارى به حومهء مدينه فرستاد . چون برگشتم با او روانه شدم تا بر فراز احد رفت . مشرف بر مدينه ايستاد و خطاب به شهر فرمود : واى بر تو اى آبادى ! چگونه در حالى كه بهترين وضع را دارى ساكنانت تو را رها مىكنند » . « 4 » 616 - هارون بن معروف براى ما نقل كرد و گفت : جرير ، از اعْمش ، از جعفر بن اياس يشكرى ، از عبداللَّه بن شقيق عقيلى نقل كرد كه گفته است : با عمران بن حصين راه
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 263
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٢٦٣
هامش
( 1 ) . احمد ( ج 4 ، ص 338 و ج 5 ، ص 32 ) و طبرانى در معجم الكبير ( ج 20 ، صص 704 و 705 ) اين حديث را آوردهاند . هيثمى در مجمع الزوائد ( ج 3 ، ص 308 ) گفته : احمد اين حديث را روايت كرده و رجال او رجال صحيح هستند ، مگر رجاء كه ابن حبان او را ابن حجر درباره رجاء گفته : راويى مقبول است .
( 2 ) . محققان متن عربى اين افزوده را به استناد منابع حديث پيشگفته آوردهاند .
( 3 ) . احمد ( ج 4 ، ص 338 و ج 5 ، ص 32 ) و طبرانى در معجم الكبير ( ج 20 ، ص 706 ) اين حديث را آوردهاند . هيثمى در مجمع ( ج 3 ، ص 310 ) گفته : طبرانى آن را در معجم اوسط روايت كرده و رجال او رجال صحيح هستند .
يادآور مىشود به رغم سخن هيثمى ، ما اين حديث را در مجمع البحرين [ نام ديگر معجم الاوسط است ] نيافتيم ، و افزون بر اين هيثمى از نقل اين حديث توسط احمد سخن به ميان نياورده است .
( 4 ) . طبرانى در معجم الكبير ( ج 20 ، ص 707 ) اين حديث را از طريق حماد بن سلمه ، از جريرى به همين سند روايت كرده و حديث به واسطه طرقى كه اشاره شد صحيح است .