شود و نه ارث برده شود . زنان بىشوهر را [ كه از اين خاندانند ] اين حق است كه در اين سراى سكونت گزينند ، نه ضرر رسانند و نه ضرر بينند تا هنگامى كه بىنياز شوند . پس از چندى برخى از وارثان او دربارهء اين سراى گفت و گو كردند تا آن را ارث قرار دهند و مالك شوند . آنان نزاع خود نزد مروان بن حكم بردند . مروان فرزندان اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله را گرد آورد و وضع اين ملك را بر همان حالتى تثبيت كرد كه سعد در آغاز مقرر داشته بود . سعد همچنين در سمت غرب بلاط و در قبلهء سراى ابراهيم بن هشام مخزومى سرايى ديگر ساخت ؛ اين سراى در پشت سراى جُبّى بود و در سراى جُبّى راه عبورى داشت . امروزه اين سرا در دست فرزندان سعد است . از يكى شنيدهام كه مىگفت : سراى جُبّى پيشتر از آن سعد بود و اين همان سراى است كه گفتيم در قبلهء سراى ابراهيم بن هشام بوده است . عمر بن خطاب به هنگام برگشت سعد از عراق مال خود را با او قسمت كرده و اين سراى ، قسيمِ سراى جُبّى بود . عمر پس از مقاسمهء اين سرا ، آن را به دوازده هزار درهم به عثمان بن عفّان فروخت و پس از مرگ عثمان در اختيار عمرو بن عثمان قرار گرفت . جُبّى همان زنى بود كه در خرد سالىِ عمر ، او را شير داده بود و از همين روى عمر سراى را به او هديه كرد . اين سرا در دست آن زن بود تا آن كه يك روز از سقف اتاقى كه در آن مىنشست صدايى شنيد . از كنيز خود پرسيد : اين چيست ؟ گفت : خانه تسبيح خدا مىگويد ! گفت : هيچ چيز نيست كه تسبيح خدا گويد مگر آن كه سجده كند . نه ، به خداوند سوگند از اين پس در اين خانه نمىنشينم . پس ، از آن خانه بيرون رفت و آشفته خود را در مصلّى پنهان كرد . سپس خانه را به يكى از فرزندان عمر بن خطاب فروخت و اين خانه از آن زمان تا كنون در دست ايشان است . راوى گويد : از كسى شنيدم كه مىگفت : عثمان خود اين خانه را به جُبّى اقطاع كرده بود - و خداوند خود بهتر مىداند . « 1 » سعد ، همچنين در مصلى ميان سراى عبدالحُمَيد بن عبيد كنانى و كوچهاى كه از
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 233
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٢٣٣
هامش
( 1 ) . متن اين خبر را در وفاء الوفا ( ج 2 ، ص 740 ) ببينيد .