595 - هارون بن معروف براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب ما را حديث كرد و گفت : ابن جريج ، از ابراهيم بن ميسره نقل كرد كه عمرو بن شريد برايش نقل خبر كرده و گفته است : در كنار سعد بن ابىوقّاص ايستاده بودم كه مسور بن مخرمه آمد و دست خود بر يكى از شانههاى من گذاشت . سپس ابورافع وابستهء رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت : اى سعد ، دو خانه از من بخر و در ازايش اين سراى را به من ده ، سعد گفت : به خداوند سوگند آنها را نمىخرم . مسور گفت : به خداوند سوگند ، آنها را مىخرى . سعد گفت : نه به خداوند سوگند بيش از چهار هزار [ درهم ] به صورت نقد و اقساط نمىدهم . ابو رافع گفت : من خود براى خريد آنها پانصد دينار دادهام و اگر نه آن كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهام كه فرمود : المَرْءُ احَقُّ بِسَقَبِه « 1 » آن را به چهار هزار نمىدادم ، در حالى كه خود براى آن پانصد دينار پرداختهام . [ ابوزيد ] گويد : آن سراى ديگر [ از دو سراى سعد ] مقابل سراى پيشين است و هر دو وقف بر اولاد شده است . « 2 » 596 - واقدى به نقل از بكير بن مسمار ، از عايشه دختر سعد آورده است كه سعد دختران شوهر كرده را از سراى خويش بيرون راند و به شوهر ناكردهها اجازه داد در آن سكونت گزينند . 597 - واقدى ، از محمد بن نجاد بن موسى - يا از موسى - از عايشه دختر سعد نقل كرده است كه گفت : صدقه پدرم حبس و وقف است ، نه فروخته شود ، نه به كسى هبه
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 232
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٢٣٢
هامش
( 1 ) . « سقب » در لغت به معناى نزديكى است و مقصود از آن ، چيزى كه در جوار و يا نزديك چيز ديگر است ، گفته مىشود . « سَقَبت الدارُ ، و اسقَبت » يعنى خانه نزديك است .
در اين حديث نامى از شفعه نيامده ، اما با اين وجود احتمال دارد مقصود از آن شفعه باشد . احتمال ديگر نيز اين است كه همسايه و نزديك ، به نيكى و همكارى سزاوارتر است . البته از اين دو احتمال ، احتمال نخست قوىتر مىنمايد .
مقصود از روايت اين است كه همسايه و همجوار نسبت به ملك همسايهء خود اولويت بيشترى دارد .
( 2 ) . بخارى ( 6977 ، 6978 ، 6980 و 6981 ) ، ابوداوود ( 3516 ) ، نسائى ( ج 7 ، ص 320 ) ، ابن ماجه ( 2498 ) ، احمد ( ج 6 ، ص 390 ) ، ابن ابىشيبه ( ج 7 ، صص 164 و 165 ) ، حُمَيدى ( 552 ) ، شافعى ( ج 2 ، ص 165 ) ، طحاوى ( ج 4 ، ص 123 ) ، دار قطنى ( ج 4 ، صص 222 و 223 ) ، بيهقى ( ج 6 ، صص 105 و 106 ) ، عبدالرزاق ( 14382 ) ، ابن حِبّان ( 5180 و 5181 ) و بغوى ( 2172 ) اين روايت را نقل كردهاند .