تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠

امروزه نيز اين صحن به همان شكل باقى مانده است . 594 - گفت : از كسانى بيش از يك تن شنيدم كه در اين باره ، جز اين مىگفتند . از آن جمله‌اند محمد بن اسماعيل بن ابىفديك كه از عمويش برايم نقل خبر كرد كه گفته است : رحبة القضاء از آنِ عمر بن خطاب بود . او از فرزندان خود حفصه و عبداللَّه خواسته بود آن را پس از مرگش براى پرداخت بدهيى كه داشته است بفروشند تا اگر بهايش آن بدهى را بسنده كند كه همان ، و گرنه در اين باره از بنى عدى بن كعب درخواست كمك كنند تا آنان اين بدهى را باز پس دهند . آنان اين صحن را كه دار القضاء نام داشت ، به معاوية بن ابىسفيان فروختند . ابن ابىفديك گفته است : از عمر شنيدم كه مىگفت : آنجا پيشتر دار القضاء نام داشت . راوى گويد : معاويه در دوران فرمانروايىاش آن را خريد و همچنان در تملك او بود تا هنگامى كه به سال صد و سى و هشت ، زياد بن عبداللَّه به مدينه آمد ، آنجا را خراب كرد و صحن مسجد قرار داد ، و درى را كه در كنار دريچهء كوچك است گشود . او هزينهء تخريب بنا و الحاق آن به مسجد را بر عهدهء بازاريان قرار داده بود ؛ محمد بن اسماعيل بن ابىفديك مىگويد : براى ويران كردن بنا و الحاق آن ، از من چهار دانق ستاند . « 1 » ابن ابىفديك گويد : چنان كه عمويم برايم نقل خبر كرد ، عبيداللَّه بن عمر بن عبيداللَّه بن عبداللَّه بن عمر نيز به من گفت : در اين هنگام به صندوقى كه در خانه‌اش بود اشاره كرد - سندهايى دربارهء برائت ذمهء عمر از آن بدهى است و خداوند خود حقيقت امر را بهتر داند . يكى ديگر از سراىها سراى عبداللَّه بن جعفر بن ابىطالب است كه سهيل بن عبدالرحمان بن عوف آن را به وى فروخته بود . اين همان سراى است كه بعدها از آنِ منيرة وابسته امير مومنان ، سپس از آنِ يحيى بن خالد بن برمك شد و سپس نيز در شمار صافيه‌ها قرار گرفت . سراى عبداللَّه بن مُكَمِّل بن عوف بن عبدالحارث بن زهره از ديگر سراى هاست كه

هامش
( 1 ) . هر دانق برابر با يك ششم درهم بود . المنجد ، مادهء « دنق . » - م .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 230 | ابن شبة النميري / صابرى