تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
الا لَيْتَ شِعْري هَلْ تَغَيَّرَ بَعْدَنا * جَبُوبُ المصَلّى أَمْ كَعَهْدِي الْقَرائِنُ « 1 »

سراى عبدالرحمان بن عوف نيز جزو مسجد شد . اين سرا « دار مُلَيْكَه » ناميده مىشد و عمرو مصعب مىگفتند : فرزندان عبدالرحمان آن را به عبداللَّه بن جعفر فروختند ، عبداللَّه آن را به معاويه فروخت و بدين سان جزو صوافى شد و بعدها مهدى عباسى آن را جزو مسجد كرد . اين سراى از آن روى دار مُلَيْكَه ناميده مىشد كه عبدالرحمان بن عوف ، مُلَيْكَه دختر سنان بن ابىحارث مرى را كه در روزگار ابوبكر به مدينه آمد ، در آن منزل داد . مُلَيْكَه همسر زبان بن منظور بود و پس از درگذشت زبان فرزندش منظور بن زبان جانشين پدر شد و مىخواست بر مُلَيْكَه دست يابد اما ابوبكر او را به مدينه آورد و از منظور جدا كرد و آنگاه گفت : چه كسى اين زن را منزل مىدهد ؟ در پاسخ ، عبدالرحمان او را در سراى خود منزل داد . عبدالعزيز بن مروان « 2 » مىگويد : دار القضاء يكى ديگر از سراهاى عبدالرحمان است كه امروزه صحن ميانى مسجد النبى را ، كه در سمت غرب آن و پشت سراى مروان واقع است تشكيل مىدهد . 593 - ابوغسان گفت : عبدالعزيز ، از راشد بن حفص ، از امّ حكم دختر عبداللَّه بن ثابت ، از عمه‌اش سهل ، دختر عاصم نقل خبر كرد كه گفته است : دار القضاء از آن عبدالرحمان بن عوف بود . از آن روى دار القضاء ناميده شده بود كه عبدالرحمان در شب‌هاى شورا « 3 » در اين سرا از مردم كناره گزيد تا آن كه تصميم نهايى دربارهء خلافت گرفته شد . بعدها فرزندان عبدالرحمان اين سراى را به معاوية بن ابىسفيان فروختند . عبدالعزيز گفته است : از آن پس اين سرا جزو صوافى شد و ديوان‌هاى حكومت و بيت المال در آنجا بود . ابوالعباس سفّاح امير مؤمنان ، آن را خراب و صحن مسجد كرد .

هامش
( 1 ) . كاش مىدانستم كه آيا پس از ما سنگ‌هاى مصلّى تغيير كرده يا آن كه قرائن همچنان پا برجاست .
( 2 ) . عبدالعزيز بن مروان پدر خليفهء اموى ، عمر بن عبدالعزيز است . ابن سعد و نسائى او را ثقه دانسته‌اندو ابن سعد درباره‌اش گفته : به سال هشتاد و شش در گذشته است . بنگريد به : ميزان الإعتدال ، ج 2 ، ص 139 .
( 3 ) . مقصود شورايى است كه پس از درگذشت عمر بن خطاب براى تعيين خليفه بعد تشكيل شد - م .