همچنين در منطقه فدك وادى ديگرى به نام اسحن دارد كه بنى فزاره مدعى ملكيت و اقامت در آن هستند و امروزه در شمار اوقاف و در اختيار متوليان صدقات است . او افزون بر اينها در منطقه فدك و در بالاى حرهء رجلاء ملك ديگرى به نام قصيبه داشت كه عبداللَّه بن حسن بن حسن آن را براى كشت و زرع به بنى عُمير وابستگان عبداللَّه بن جعفر بن ابىطالب واگذاشته بود ، به اين شرط كه چون محصول آن به سى صاع برسد ثلث آن صدقه باشد و چون بنى عمير منقرض شوند كل اين ملك به وقف برگردد . امروزه اين ملك به همين قرار در دست كارگزاران اوقاف است . ابوغسان مىگويد : اين عين نسخهء وقفنامهء على بن ابىطالب [ عليه السلام ] است كه آن را از پدرم گرفتهام و او آن را از حسن بن زيد گرفته است و اينك آن را كلمه به كلمه ، البته بدون تغيير در نگارش و صورت كتابت نقل مىكنم : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم اين چيزى است كه بنده خدا امير مومنان على [ عليه السلام ] به قصد كسب رضايت خداوند دربارهء ملك خود بدان حكم مىكند و فرمان مىدهد تا خداوند مرا بدان بهانه به بهشت درآورد و آن روز كه روىهايى سفيد شود و روىهايى سياه شود ، مرا از آتش و آتش را از من دور سازد . چاه و چشمههايى كه در يَنْبُع داشتم و به نام من شناخته مىشود و همچنين اراضى اطراف و غلامانى كه در اين اراضى كار مىكنند همه وقف است . البته رباح ، ابونيزر و جبير را آزاد كردهايم ، كسى بر آنان حقى ندارد و آنان وابستگان من هستند و پنج سال در اين چاه و مزرعه كار مىكنند و خرجى و روزى خود و روزى كسانشان از عايدات همين املاك داده شود . افزون بر اين ، آنچه در وادى القرى داشتهام ، يك سوم آن به اقطاع « 1 » از آنِ فرزندان من است و غلامان آن همه صدقهاند .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 222
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٢٢٢
هامش
( 1 ) . در اينجا مقصود مطلق « واگذارى » است ، خواه به وقف و خواه به جز آن .