اما پس از من كنيزانِ هفده گانهاى كه در اختيار دارم ، برخى داراى فرزندان زنده هستند و برخى فرزند ندارند . اگر برايم پيشامدى رخ داد وصيت من دربارهء آنان اين است كه هر كدام كه نه فرزند دارد و نه آبستن است براى رضاى خدا آزاد شود و هيچ كس بر او دست تملك نداشته باشد ، هر كدام كه فرزند ندارد ولى آبستن است فرزند خود را نگه دارد و خود سهم فرزندش شود ؛ و هر كدام هم كه فرزندش بميرد و خود زنده بماند آزاد است و هيچ كس بر او دست تملك ندارد . اين چيزى است كه بندهء خدا على امير مؤمنان درباره ملك خود مقرر فرمود .
ابوشمر بن ابرهه ، صعصعة بن صوحان ، يزيد بن قيس و هياج بن ابىهياج اين وصيت را گواهى كردند .
بنده خدا على امير مؤمنان در روز دهم از جمادى الأولى سال سى و نه هجرت ، اين را به دست خود نوشت .
587 - ابن ابىخداش موصلى براى ما نقل كرد و گفت : سفيان بن عُيَيْنه ، از عمرو نقل كرد كه گفته است : در [ سند ] وقف على [ عليه السلام ] جز عبارت « ابوهياج و عبيداللَّه بن ابىرافع گواهى كرد ، و نوشت » چيزى ديگر نبود .
588 - زهير بن حرب براى ما نقل كرد و گفت : جرير ، از مغيره ، از ضمر ، وابستهء عباس نقل كرد كه گفته است : على [ عليه السلام ] در وصيت خود چنين نوشت : وصيت من به بزرگترين فرزند من است كه در شهوت و شك بر او هيچ تهمتى نباشد .
589 - عارم و موسى بن اسماعيل براى ما نقل كردند و گفتند : حماد بن سلمه ، از يونس بن عبيد ، از وليد بن ابىهشام حديث كرد كه على بن ابىطالب [ عليه السلام ] شمارى از بردگان خود آزاد كرد و بر آنان شرط فرمود كه شش سال در زمين او كار كنند .
590 - عارم و موسى براى ما نقل كردند و گفتند : حماد ، از سعيد بن ابىالحكم نقل كرد كه گفته است : به مدينه رفتم و در وصيت على همانند اين خواندم .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 225
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٢٢٥