اوست كه بر حسن [ عليه السلام ] نوشتهام .
فرزندان فاطمه در اوقاف على همان حقى را دارند كه ديگر فرزندان على دارند و تنها بدان دليل برخى از ويژگىها به فرزندان فاطمه دادم [ : مقصود ولايت بر اين وقف است ] كه خشنودى خداوند را كسب كنم و حرمت پيامبر صلى الله عليه و آله را پاس بدارم و شرط تعظيم و بزرگداشت او گزارم و به رحمت خداوند از اين رهگذر اميد بندم .
اگر براى حسن يا حسين پيشامدى رخ دهد آن ديگرى عهده دار امور فرزندان على مىشود ، و او اگر در ميان ايشان كسى بيابد كه به ديندارى ، درستكارى و امانتدارىاش اطمينان داشته باشد چنانچه خود بخواهد كار را به او وامىگذارد و اگر چنين كسى كه مىخواهد نيابد آن را به مردى از فرزندان ابوطالب كه خود مىپسندد وامىگذارد . اگر در اين زمان ببيند بزرگ خاندان ابوطالب درگذشته و كسى صاحب نظر و صاحب قدرت در ميانشان نيست كار را به مردى از بنى هاشم كه خود مىپسندد وامىگذارد ، و [ در هر حال ] بر كسى كه كار را به او واگذاشته است شرط مىكند كه آب چشمهها را بر همان زمينهاى خود جارى سازد و خرماى حاصل از اراضى و باغها را در همان مواردى كه فرموده شده است ؛ يعنى در راه خدا و جهاد براى او و در مورد خويشاوندان ؛ يعنى بنى هاشم و بنى مطلب ، دور و نزديك خرج كند .
هيچ چيز از اين ملك نه فروخته شود ، نه هبه داده شود و نه ارث برده شود .
ملك محمد صلى الله عليه و آله جداست و ملك دو پسر فاطمه و ملك فاطمه از آنِ اين دو پسر است .
بردگانم كه حمزه در صحيفهء خود برايم نوشته است ، همه آزادند .
اين چيزى است كه بنده خدا امير مومنان على [ عليه السلام ] درباره اموال خود امروز حكم كرده است و خشنودى خداوند و سراى آخرت مىجويد و در همه حال از خداوند كمك بايد خواست .
براى هيچ مسلمانى كه به خدا و روز واپسين ايمان دارد روا نيست بگويد چيزى از اين ملك را به تصرف او درآوردهام و همچنين روا نيست به گونهاى دور يا نزديك با آنچه فرمودهام مخالفت شود .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 224
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٢٢٤