لطف خدا و خشنودى او را مىجويند و خدا و رسول او را يارى مىدهند » . « 1 » بخشى از اين اراضى را هم به ( نيازمندان ) انصار بخشيد و قسمتى را براى رويارويى با گرفتارىها و حقوقى كه پيش مىآيد و رخدادهايى كه پيشامد مىكند نگه داشت ، در حالى كه هيچ چيز از اين اراضى را ملك خود نمىدانست ، آن را از آن خود نمىپنداشت و عقيده نداشت كه پس از مرگش از آن كسى شود ، سپس در بىاعتنايى به دنيا و در حالى كه آن را خوار مىشمرد و آنچه را نزد خداوند است برمىگزيد ، اين اراضى را وقف كرد تا كسى از آن ارثى نبرد ؛ چه ، اين اراضى به سوار و سپاه گشوده نشده بود . اما آن آيه كه فقيهان در تفسيرش اختلاف دارند اين است : ما افاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ اهْلِ القُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِى القُرْبى . . . وَاتَّقُوا اللَّهَ إنّ اللَّه شَديدُ العِقابِ . « 2 » خداوند در اين آيه بيان فرموده است كه اين اموال از آن كيست و نام و نشان آنان را نيز يادآور شده تا در اين نسل و در نسلهاى پسين تنها از آنِ همين كسان و در ميان همين كسان باشد . اما اين كه فرمود : « فَلِلّه » ، خداوند از همه دنيا و آنكه و آنچه در آن است بىنياز است و همه از آنِ اوست ، ولى آنجا كه مىفرمايد « براى خدا » مقصود راههايى است كه خود بدانها فرمان داده است ؛ اين كه فرمود : « وَلِلرَّسُول » پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از غنايم جز سهمى برابر با سهم هر يك از ديگر مردان مسلمان برنداشت ، ولى آنجا كه مىفرمايد : « و براى پيامبر صلى الله عليه و آله » مقصود آن است كه حق قسمت كردن و نظارت كردن بر غنايم و عمل بدين اصل از آن پيامبر صلى الله عليه و آله است ؛ اين كه فرمود : وَلِذِي الْقُربى برخى از مردم گمان كردند خويشاوندان پيامبر صلى الله عليه و آله سهمى معين دارند و خداوند ، همان گونه كه سهام نصف ، ربع ، يك هشتم و يك ششم را در ارث بيان كرده است ، آن را بيان مىفرمايد و نه ثروت و دارايى از اين سهم مىكاهد و نه فقر و تهيدستى ، نه آگاهى و نه جهل و ناآگاهى ، و نه فراوانى شمار كسان و نه كمى آن . اما [ چنين نيست ، بلكه ] رسول خدا صلى الله عليه و آله از آن عطا ، غنيمت ، بردگان و اسيران ، و درهم و دينار و محصول كه خداوند نصيب او ساخته بود ، قدرى به خويشاوندان خود داد و تا زنده بود آنان را برخوردار مىساخت ، اما آنان را
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 209
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٢٠٩
هامش
( 1 ) . حشر / 8 .
( 2 ) . حشر / 7 .