تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧

رسول خدا صلى الله عليه و آله بود - خواسته‌اى و در اختيار گرفته‌اى ، آنگاه به سراغ آنچه از آسمان نازل شده رفته‌اى و آن را در اينجا واگذاشته‌اى . گفت : اى دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله من چنين نكرده‌ام ؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرموده است : خداوند او را تا هنگامى كه زنده باشد طعمه دهد و چون جانش بستاند اين سهم نيز از ميان برود . گفتم ( گوينده زهرا عليها السلام است ) : تو و رسول خدا صلى الله عليه و آله بهتر مىدانيد . از اين پس از تو نخواهم خواست . « 1 » 575 - هارون بن عمر براى ما نقل كرد و گفت : وليد مرا حديث كرد و گفت : ابولهيعه ، از ابوسود ، از عروه نقل كرد كه گفته است : فاطمه عليها السلام فدك و سهم خويشاوندان پيامبر صلى الله عليه و آله را از ابوبكر خواست . اما وى از برآوردن اين خواسته خوددارى ورزيدو اين اراضى و اموال را جزو بيت‌المال كرد و تنها نخلستانى را كه « اعواف » « 2 » نام داشت و از آنِ رسول خدا صلى الله عليه و آله بود به وى داد . « 3 » 576 - احمد بن ابراهيم براى ما نقل كرد و گفت : عباد بن عوام ما را حديث كرد و گفت : هلال بن خَبّاب ، از عكرمه ، از ابن عباس نقل كرد كه گفته است : به خداوند سوگند ، رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى درگذشت كه نه دينارى بر جاى گذاشت ، نه درهمى ، نه غلامى و نه كنيزى . حتى زرهى كه در جنگ به كار مىبست در گرو گذاشته بود . « 4 »

هامش
( 1 ) . سند حديث حسن است . به همين مضمون از ابوسلمه نيز روايت شده كه در شماره 752 گذشت . همين حديث را ابوهريره هم به طريق موصول نقل كرده است . منابع حديث را در ذيل شمارهء ياد شده بنگريد .
( 2 ) . اعواف از يهود بنى قريظه بود كه بعدها جزو صدقات و آبار پيامبر صلى الله عليه و آله شد . بنگريد به وفاء الوفا ج 4 ، ص 1128
( 3 ) . مرسل و ضعيف است ؛ سند مشتمل است بر ابن لهيعه كه درباره‌اش سخن‌هايى است .
( 4 ) . سند اين حديث قوى است . احمد ( ش 2724 و 2743 به شماره گذارى شعيب ارنؤوط ) ، عبد بن حَميد ( 598 ) و طبرانى در معجم الكبير اين حديث را به همين سند از طريق ابونعمان محمد بن فضل عارم ، از ثابت بن زيد نقل كرده‌اند . همچنين بزار ( كشف الاستار ، 3682 ) ، ابويعلى ( 2684 ) ، طبرى در تهذيب الآثار ( ص 238 ) ، ابوشيخ در اخلاق النبى ( ص 263 ، س 26 ) و ابونعيم در حلية الأولياء ( ج 3 ، ص 342 ) اين حديث را از طريق عباد بن عوام روايت كرده‌اند . طبرى نيز در تهذيب الآثار ( ص 239 ) آن را از طريق ابومحمد نقل كرده و اين هر دو [ : ابومحمد و عباد بن عوام ] از هلال بن خبّاب بن سندى كه او آورده است روايت كنند . روايت ابويعلى و ابوشيخ مختصر است . اما طبرى در آغاز اين حديث به روايت ابومحمد افزوده است كه گفت : روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه قطعه‌اى طلا در دست داشت به ميان اصحاب آمد و فرمود : اى عبداللَّه بن عمرو اگر محمد در حالى كه اين دارايى نزد اوست بميرد چه مىتواند به پروردگار خويش گفت ؟ » سپس پيش از آن كه برخيزد اين قطعه را ميان اصحاب خود قسمت كرد . ابوشيخ ، ابونعيم و طبرى در بخش پايانى حديث نيز چنين افزوده‌اند : به خداوند سوگند ، بر خاندان محمد شب‌هايى برسد كه در آن شام نيابند . هيثمى در مجمع ( ج 10 ، ص 239 ) گويد : اين حديث را احمد و ابويعلى نقل كرده‌اند و رجال آن رجال صحيح هستند ، مگر هلال بن خبّاب كه ثقه است . همو ( ج 10 ، ص 326 ) گويد : بزار اين حديث را نقل كرده و سند او حسن است . طبرانى ( 11697 ) حديثى به همين مضمون از جبرون بن عيسى ، از يحيى بن سليمان ، از فضيل بن عياض ، از حصين ، از عكرمه ، از ابن عباس نقل كرده و اين سند ضعيف است .