ابوبكر كرده بود عمل كردم - آنگاه رو به عباس و على كرد و ادامه داد : - آيا با آن كه من راستگوى ، درست كردار و درست پندار هستم و تنها حق را مىپويم اينك مدعى مىشويد كه در اين باره ستم روا داشته و كارى ناروا كردهام ؟ شما در حالى نزد من به نزاع آمده بوديد كه ارادهتان يكى بود و خواستتان نيز يكى ؛ - سپس رو به عباس كرد و ادامه داد : - تو آمدى و سهم خود را از برادرزادهات خواستى و اين مرد - يعنى على [ عليه السلام ] - آمد و سهم همسر خويش را از [ دارايى ] پدرش خواست . من نيز به شما گفتم : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : « ما ارث نمىگذاريم ؛ آنچه بر جاى نهيم صدقه است . » اما چون صلاح دانستم آن را به شما دهم گفتم : اگر دوست داريد اين مال را در اختيارتان مىگذارم ، بدين شرط كه نزد من سوگند و پيمانى الهى سپريد كه در آن به همان گونه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابوبكر كار كردهاند و من نيز كردهام كار كنيد و گرنه در اين باره با من سخن نگوييد . شما گفتيد : با همين شرط آن اراضى را در اختيارمان گذار . من نيز به همين شرط آن را به شما سپردم . اكنون آيا در اين باره از من داوريى ديگر مىخواهيد ؟ به خدايى كه آسمان و زمين به فرمانش برپاست سوگند كه در اين باره هيچ حكمى جز اين نخواهم داد تا قيامت فرا رسد . شما اگر از ادارهء اين ناتوانيد دوباره آن را به من برگردانيد تا خود شما را بسنده كنم « 1 » 564 - اسحاق بن ادريس براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن مبارك گفت : يونس از زهرى برايم نقل كرد كه گفته است : مالك بن اوس به همين مضمون براى ما نقل كرد . راوى گويد : اين حديث را با عروه در ميان نهادم . گفت : مالك بن اوس راست گفته است . من خود از عايشه شنيدهام كه مىگفت : همسران پيامبر صلى الله عليه و آله عثمان بن عفان را نزد ابوبكر فرستادند و ميراث خود را از « فىء » رسول خدا صلى الله عليه و آله مطالبه كردند . تا آن كه من آنها را از اين كار باز داشتم و گفتم : آيا از خدا پروا نمىكنيد ؟ آيا نمىدانيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « ما
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 201
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٢٠١
هامش
( 1 ) . بخارى ( 2904 ، 3094 ، 4033 ، 4885 ، 5358 ، 5358 ، 2728 و 7305 ) ، مسلم ( ص 757 ، ح 48 ، 49 و 50 ) ، ابوداوود ( 2965 ) ، ترمذى ( 1610 ) ، نسائى ( ج 7 ، ص 136 و 137 ) ، احمد ( ج 1 ، صص 25 ، 48 ، 162 ، 164 ، 179 و 191 ) ، بيهقى در سنن ( ج 6 ، ص 297 ) ، بغوى در سنه ( 2738 ) و در تفسير ( ج 4 ، ص 416 ) ، ابويعلى ( 2 و 3 و 4 ) ، طبرى در تفسير ( ج 28 ، صص 38 و 39 ) ، مروزى ( 1 و 3 ) ، حميدى ( 22 ) ، عبدالرزاق ( 9772 ) ، ابن حبان ( 6608 ) ، ابن سعد ( ج 2 ، ص 314 ) همه به همين سند ، حديث را به صورت طولانى يا مختصر نقل كردهاند .