آن كه قرآن را بر بندهء خويش فرو فرستاد تا هشدارى براى جهانيان باشد ، نه ، آنها به اندازهء سر سوزنى به حق ما ستم روا نداشتند . گفتم : فدايت شوم ! پس آنان را دوست بدارم ؟ گفت : آرى ، كجاى كارى ! آنها را در دنيا و آخرت دوست بدار ، و آنچه بر تو رسد به گردن گيرم . سپس فرمود خداوند مغيره و تبيان « 1 » را نيامرزد كه بر ما اهل بيت دروغ بستند . 560 - عبداللَّه بن نافع وقَعْنَبى ، از مالك ، از زهرى ، از عروة ، از عايشه نقل كرد كه گفته است : پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله همسران او مىخواستند همراه با عثمان نزد ابوبكر بيايند - وقعنبى گويد : ، عثمان را نزد ابوبكر بفرستند - و ارث خود را بخواهند - و قعنبى گويد : يك هشتم خود را بخواهند . اما عايشه گفت : مگر نه اين است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : « ما ارث نمىگذاريم ؛ آنچه بر جاى نهيم صدقه است . » « 2 » 561 - عبداللَّه بن نافع و قَعْنَبى و بشر بن عمر از مالك ، از ابوزناد ، از اعرج ، از ابوهريره ، از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردند كه فرموده است : « وارثان من نبايد دينارى قسمت كنند ؛ آنچه پس از خرجى زنان و هزينهء كارگزارم بر جاى گذارم صدقه [ : وقف ] است . » « 3 » 562 - حزامى براى ما نقل كرد و گفت : ابن وهب ما را حديث كرد و گفت : يونس ، از ابن شهاب زهرى نقل خبر كرد كه گفته است : عبدالرحمان اعرج برايم نقل كرد كه از
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 198
مساهمون: ابن شبة النميري
ص١٩٨
هامش
( 1 ) . در متن ابن شبه چنين آمده ، اما « بيان » صحيح است . بيان بن سمعان نهدى تميمى ( 119 ه . ق . ) كه نام او بنان نيز نقل شده ، پيشواى فرقهء غالى بيانيه بود كه به تجسيم ، حلول ، تناسخ عقيده داشت و مردم را به ابوهاشم ( 99 ق . ) دعوت مىكرد و بعدها مدعى پيامبرى شد . او و شش تن ديگر از غاليان در روايتى كه از امام صادق رسيده است لعن شدهاند . در اين باره بنگريد به : فرق الشيعه ، 33 و 34 ؛ دراسات في الفرق و العقائد الإسلاميه ، ص 72 و 73 ؛ مقالات الاسلاميين اشعرى ، ج 1 ، صص 66 و 67 ؛ فرهنگ فرق اسلامى ، ص 112 و 113 ناگفته نماند دربارهء روايت ياد شده در متن به فرض صحّت سند امكان حمل بر تقيّه وجود دارد - م .
( 2 ) . بخارى ( 4034 ، 6730 ) ، مسلم ( 1758 ) ، ابوداوود ( 2976 و 2977 ) ، موطأ ( ج 2 ، ص 993 به روايت يحيى ) ، احمد ( ج 6 ، صص 154 و 262 ) ، بيهقى ( ج 6 ، صص 301 و 302 ) ، ابن حبان ( 6611 ) ، ابن سعد ( ج 2 ، ص 314 ) و بغوى ( 3839 ) اين حديث را نقل كردهاند .
( 3 ) . بخارى ( 7776 ، 3096 و 6729 ) ، مسلم ( 1760 ) ، ابوداوود ( 2974 ) ، موطأ ( ج 2 ، ص 993 به روايت يحيى ) ، بيهقى ( ج 6 ، ص 302 ) ، بغوى ( 3838 ) ، ابن حبان ( 6610 ) ، حميدى ( 1134 ) و ابن سعد ( ج 2 ، ص 314 ) اين حديث را نقل كردهاند .