تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠

ترس و وحشت افكند و از همين روى براى رسول خدا صلى الله عليه و آله پيغام فرستادند كه بر نصف فدك با او مصالحه كنند . فرستادگان آنان در خيبر يا هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در راه بود و يا پس از آن كه به مدينه رسيده بود ، به حضور آن حضرت رسيدند و وى نيز پيشنهادشان را پذيرفت . بدين سان از آن روى كه فدك به قدرت اسبان و سپاهيان گشوده نشده بود از اموال خاص پيامبر صلى الله عليه و آله شد ، [ و پس از درگذشت آن حضرت نيز ] جزو صدقه‌هاى « 1 » ايشان بود . [ راوى افزايد : ] خداوند خود بهتر مىداند كه آيا پيامبر صلى الله عليه و آله بر نصف با ساكنان فدك مصالحه كرد يا بر كلّ آن ؛ زيرا درباره اين هر دو حديث رسيده است . « 2 » 545 - محمد بن يحيى گويد : مالك بن انس از عبداللَّه بن ابىبكر بن عمرو بن حزم نقل مىكرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر نصف عايدات فدك با ساكنانش مصالحه كرد . آنان بر اين پيمان بودند تا هنگامى كه عمر بن خطاب ايشان را بيرون راند و كوچاند . البته او نخست در برابر نيمى از فدك كه بديشان تعلّق داشت عوض‌هايى چون شتر و برده و درهم و دينار عرضه كرد و بدين سان قيمت نصف فدك را به وجه نقد و يا به كالاى عوض ، پرداخت و سپس آنها را از اين سرزمين كوچاند « 3 » . 546 - ابوغسان گفت : كسى جز مالك گفت : هنگامى كه عمر بن خطاب خليفه شد يهوديان خيبر را كوچاند . او كسى را نزد ايشان فرستاد تا املاك و اموال را قيمت گذارى كند ؛ وى ابوهَيْثم بن تيهان ، . . . « 4 » ، فَرْوة بن‌عمرو ، جبار بن صخر و زيد بن ثابت را روانه

هامش
( 1 ) . تعبير « صدقه » دربارهء ارث پيامبر صلى الله عليه و آله در منظر اهل سنت بدين اعتبار است كه به استناد حديثى كه ازپيامبر صلى الله عليه و آله روايت كنند مدعى شده‌اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « ما پيامبران ارث نمىگذاريم ، آنچه پس از مرگ به جاى گذاريم صدقه است . » همين ديدگاه دربارهء فدك خاستگاه اختلاف شيعه و سنى است . در اين باره بنگريد به : خاتم پيامبران ، ج 3 ، صص 80 - 92 ؛ فدك فى التاريخ ص 22 و پس از آن ؛ الغدير ، ج 7 ، صص 194 - 198 ؛ شرح ابن ابىالحديد ، ج 16 ، صص 208 - 287 - م .
( 2 ) . ابن هشام ( ج 3 ، ص 353 ) اين حديث را از ابن اسحاق نقل كرده است . - احاديثى كه در انتهاى روايت بدان اشاره شده ، همان است كه در شماره 542 گذشت .
( 3 ) . حديث مرسل و حسن است .
( 4 ) . در متن عربى كه در دسترسى محققان قرار داشته در اين قسمت سه چهارم سطر سفيد بوده است .