داستان فدك
542 - جبان بن بشر براى ما نقل كرد و گفت : يحيى بن آدم ما را حديث كرد و گفت : ابن ابىزائده ، از محمد بن اسحاق ، از زهرى و عبداللَّه بن ابىبكر ، از يكى از فرزندان محمد بن ابىسلمه نقل كرده است كه گفت : شمارى از ساكنان خيبر در آن دژ پناه گرفتند . آنان از رسول خدا صلى الله عليه و آله خواستند ايشان را تأمين جانى دهد و به سرزمين ديگر روانه سازد . پيامبر صلى الله عليه و آله نيز چنين كرد . اين خبر به گوش ساكنان فدك رسيد و آنان نيز به چنين توافقى تن دادند . بدينسان از آن روى كه فدك به قدرت اسبان و سواران گشوده نشده بود ، از اموال خاص پيامبر صلى الله عليه و آله بود . « 1 » 543 - محمد بن يحيى براى ما نقل كرد و گفت : عبدالعزيز بن عمران ، از ابراهيم بن حوَيِّصهء حارثى ، از دايىاش معن بن جُوَيِّه ، از حسيل بن خارجه حديث كرد كه گفته است : پس از آن كه خيبر گشوده شد ، يهوديان فدك براى پيامبر صلى الله عليه و آله چنين پيغام فرستادند . « ما را امان ده و اين سرزمين از آنِ تو . » پيامبر صلى الله عليه و آله مُحَيِّصَة بن حرام را فرستاد تا اين سرزمين را به نمايندگى او در تصرف آورد ؛ چرا كه از اموال خاص او بود . ساكنان وطيح و سلالم ، از يهوديان خيبر ، بر وطيح و سلالم كه از املاك خيبر و دژهاى آن بود با رسول خدا صلى الله عليه و آله مصالحه كردند و اينها نيز جزء اموال خاص آن حضرت شد . كتيبه نيز كه پايينتر از وطيح و سلالم بود به عنوان خمس در اختيار پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفت و اينها همه يك مجموعه شد كه خود بخشى از تركه پيامبر صلى الله عليه و آله و صدقات او و همچنين طعمه يا سهم زنانش را تشكيل مىداد . « 2 » 544 - محمد گفت : ابن اسحاق گفت : چون رسول خدا صلى الله عليه و آله كار خيبر را به پايان برد خداوند در دلهاى ساكنان فدك ، كه از آنچه بر سر ساكنان خيبر آورده بود آگاه شدند ،