تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
ساخت . آنان زمين فدك را قيمت گذاشتند و عمر آن را در اختيار گرفت و بهاى نيمه‌اى را كه از آنِ يهوديان بود ؛ يعنى مبلغ پنجاه هزار درهم به ايشان پرداخت . يكى از عالمان گويد : البته قيمت از اين هم بيشتر بود و از اموالى كه از عراق براى عمر آورده بودند پرداخت شد . بدين سان عمر ساكنان فدك را به شام كوچاند . 547 - ابراهيم بن منذر براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب ، از مردى ، از يحيى ابن سعيد حديث كرد كه گفته است : ساكنان فدك نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله پيغام فرستادند و با او بر اين توافق كردند كه آزاد باشند و نيمى از سرزمينشان نيز در اختيارشان بماند و نيمهء ديگر به همراه نخل‌هاى خيبر از آنِ رسول خدا صلى الله عليه و آله . هنگامى كه عمر بن خطاب مىخواست آنان را از اين سرزمين كوچاند كسى فرستاد تا سهم آنان را از زمين و نخل‌ها قيمت گذارد . سپس اين بها را به آنان پرداخت و آنگاه ايشان را كوچاند . « 1 »

فاطمه عليها السلام ، عباس ، و على [ عليه السلام ] ، و درخواست سهم خود از تركهء پيامبر صلى الله عليه و آله

548 - سُوَيد بن سعيد و حسن بن عثمان براى ما نقل كردند و گفتند : وليد بن محمد ، از زهرى ، از عروه ، از عايشه روايت كرده است كه گفت : فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله براى ابوبكر پيغام فرستاد و سهم خود را از آنچه خداوند به عنوان فىء به پيامبرش عطا كرده بود درخواست كرد . فاطمه صدقه پيامبر صلى الله عليه و آله را كه در مدينه بود ، همچنين فدك و نيز آنچه را از خمس خيبر باقى مانده بود مىخواست . ابوبكر در پاسخ گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : « ما پيامبران ارث نمىگذاريم ؛ آنچه بر جاى گذاشتيم صدقه است . » اكنون خاندان محمد صلى الله عليه و آله از
هامش
( 1 ) . مرسل و ضعيف است ؛ در آن نام يكى از راويان ذكر نشده و تنها با عنوان « مردى » از او ياد شده است .