به سر بردند اما پس از چندى عمر بر اين تصميم شد كه آنان را بيرون براند . او در ميان مردم اعلام داشت كه يهوديان از خيبر بيرون مىروند و وى املاك آنان را قسمت مىكند .
مردم براى اين كار آماده شدند و يزيد بن ثابت و جبار بن صخر ، از بنى سلمه ، نيز آمدند و اين املاك را در ميان مردم قسمت كردند ، و يهوديان نيز آنجا را به سمت شام ترك كردند .
[ راوى ] مدعى شد : او [ : عمر ] همسران پيامبر صلى الله عليه و آله را دربارهء مقرريى كه به آنان داده مىشده است ، مخير ساخت و به ايشان گفت : « هر كدام از شما كه دوست دارد همان مقدار از حاصل نخلها كه به گمانه همانند دوران پيامبر صلى الله عليه و آله به او داده مىشده است و همان مقدار جو كه به گمانه در برابر محصولات زراعى به او داده مىشده ، داده شود اين كار را برايش انجام مىدهيم تا اصل درختان و مزرعهها و زمين و آبش از آنِ او باشد . » در پاسخ ، عايشه نخل را انتخاب كرد .
هنگامى كه سهمهاى افراد [ به قرعه ] مشخص مىشد ، نخست اين كار در نطاة انجام يافت ؛ نخستين سهمى كه بيرون آمد سهم زبير بود كه خوع و توابعش ؛ يعنى سرير را صاحب مىشد ، دومين سهم ، سهم بنى بياضه بود ، سوّمين سهم سهم اسيد بود ، پس از آن چهارمين سهم سهم بنى حارث بن خزرج ، و پنجمين سهم نيز سهم بنى عوف و مُزينه و شركات بود كه ناعم را تصاحب مىكردند . سپس به سراغ « شقّ » رفتند ؛ آنجا نخستين سهمى كه بيرون آمد سهم عاصم بن عدى بود كه مدعى اند سهام رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز با او بود . سهم بعدى سهم عبدالرحمان بن عوف بود ، بعدى سهم بنى ساعده ، بعدى سهم بنى نجار و بعدى سهم على بن ابىطالب [ عليه السلام ] و البته هر يك از اين افراد كه نامشان به قرعه مشخص مىشد همراه با صد نفر ديگر يك گروه را تشكيل مىدادند و اين سهم به آنان تعلق مىگرفت - ؛ سهم بعدى سهم طلحة بن عبيداللَّه بود ، بعدى سهم بنى سلمه عبيد و حرام ، بعدى سهم پسران حارثه ، و سهمى از آنِ عبيد سهام كه آن را از مردم خريده بود ، سپس سهم ديگرى كه سهام لفيف از جملهء آن بود و جهينه نيز بدان افزوده شد ؛ چرا كه شماراصحاب حديبيههزار وچهارصدتنبودند [ و مىبايست سهام كفاف همه را بدهد ] . « 1 »
هامش
( 1 ) . حديث مرسل و حسن است .
دربارهء چگونگى فتح خيبر ، تقسيم غنايم و نحوهء برخورد مسلمانان با يهوديان و ديگر احكام فقهى خيبر ، بنگريد به : خاتم پيامبران ، ج 3 ، صص 56 - 171 - م .