اگر دوست داشته باشيد با آنها بر سر مقدارى كه در اختيارشان گذاريد مصالحه مىكنم تا به ديگر دارايىهايتان هيچ آسيب نرسانند و اگر هم خواستيد آنها را واگذاريد تا تجاوز كنند و شما ناگزير از اموال خود دفاع كنيد . گفتند : آنها را همانگونه كه هستند وامىگذاريم تا آن اندازه كه توانند شكار كنند و ما نيز آن اندازه كه توانيم دفاع كنيم . « 1 »
* على بن محمد حجال ، از حسن بن حسين لؤلؤى ، از محمد بن سنان ، از ابو جارود ، از على بن ثابت ، از جابر بن عبد اللّه انصارى روايت كرده كه گفته است : در حالى كه با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نشسته بوديم شترى بدان سوى رونهاد و در برابر پيامبر زانو زد و نعره سر داد و اشكى از چشمانش سرازير شد .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : اين شتر از آن كيست ؟
گفتند : فلان كس از انصار .
فرمود : او را نزد من آوريد .
او را آوردند . پس به او فرمود : اين شتر از تو گلايه دارد و مىگويد . . .
مرد انصارى گفت : چه مىگويد ؟
فرمود : مدعى است تو آن را سختى بسيار مىدهى و گرسنه نگه مىدارى .
گفت : اى پيامبر خدا ، راست گفته است . ما جز اين شتر آبكش ديگرى نداريم و من نيز مردى پر عائله هستم .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اما اين شتر به تو مىگويد : از من كار بكشد ، ولى سيرم بدارد .
آن مرد گفت : اى پيامبر خدا ، باشد . از كارش مىكاهيم و آن را سير مىكنيم .
پس شتر برخاست و رفت . « 2 »
* به همين سند از جابر بن عبد اللّه انصارى روايت شده كه گفته است : روزى در حالى كه با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نشسته بوديم شترى بدان سو رو نهاد و در برابر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زانو زد و در حالى كه اشك از چشمانش فرومىريخت ناله زد .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : اين شتر از آن كيست ؟
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 368 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 496 ؛ قصص الانبياء ، ص 287 ؛ بحار الانوار ، ج 17 ، ص 399 و ج 61 ، ص 37 - م .
( 2 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 368 ؛ بحار الانوار ، ج 17 ، ص 400 - م .