گفت : بسيار به آگاهىام از تفسير آن اعتماد دارم .
پس امام عليه السّلام قرائت انجيل را آغازيد .
بريهه گفت : مسيح عليه السّلام نيز چنين قرائت مىكرد و اين قرائت را هيچكس جز مسيح نداشته است .
سپس افزود : تو را پنجاه سال بود كه مىجستم .
آنگاه به دست او اسلام آورد . « 1 »
* محمد بن حسين بن ابى الخطاب ، از احمد بن حسن ميثمى ، از ابان بن عثمان فزازى ، از موسى بن اكيل نميرى نقل كرده كه گفته است : بر در سراى امام باقر عليه السّلام رفتيم تا اجازهء ورود خواهيم . آنجا صدايى شنيديم كه به عبرانى مىخواند . چون آن صدا را شنيديم گريستيم . ما گمان برديم امام باقر عليه السّلام در پى مردى از اهل كتاب فرستاده و از او خواسته است برايش انجيل بخواند .
پس به حضور رسيديم . اما هيچكس نزد او نديديم . گفتيم : خدايتان تندرست بدارد ، ما صدايى شنيديم كه به عبرانى مىخواند ! گمان برديم در پى مردى از اهل كتاب فرستادهايد و از او خواستهايد برايتان بخواند .
امام عليه السّلام فرمود : نه ، اما از مناجات ايليا ياد كردم و با آن گريستم .
پرسيديم : مناجات او چه بود ؟
فرمود : او مىگفت : پروردگارا ، آيا تو آنى كه پس از آن شب زندهدارىهاى دراز و پس از آن همه پرستش ، مرا كيفر دهى و آنى كه پس از آنكه برايت نماز گزاردهام مرا عذاب كنى ؟ و به همين سان اعمال خويش را برمىشمرد .
پس خداوند به او وحى فرستاد كه من تو را كيفر نمىدهم .
اما او گفت : پروردگارا ، چه چيز تو را از اين بازمىدارد كه در حالى كه من بندهء تو و در مشت توام پس از آنكه آرى گفتهاى نه بگويى ؟
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 360 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 227 و با اين تفاوت كه در اين روايت به جاى بريهه ، بريه آمده است ) ؛ التوحيد ، ص 275 ؛ مدينة المعاجز ، ج 6 ، ص 380 ؛ بحار الانوار ، ج 10 ، ص 238 ، ج 26 ، ص 180 و ج 48 ، ص 114 ؛ نور البراهين ، ج 2 ، ص 93 ؛ الانوار البهيه ، ص 184 - م .