* محمد بن حسين بن ابى الخطاب ، از حكم بن مسكين ، از ابو سعيد مكارى ، از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرموده است : امير مؤمنان عليه السّلام ابو بكر را ديد و به او فرمود : مگر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله تو را نفرمود كه از من فرمان برى ؟ گفت : نه ، و اگر فرموده بود فرمان مىبردم .
امير مؤمنان عليه السّلام ديگر بار فرمود : سبحان اللّه ! مگر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله تو را نفرمود كه از من فرمان برى ؟ گفت : نه ، و اگر فرموده بود فرمان مىبردم . على عليه السّلام فرمود : پس برخيز تا نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رويم .
آنگاه او را به مسجد قبا برد . در آنجا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را ديدند كه نماز مىگزارد . چون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نماز خود را به پايان برد على عليه السّلام به او گفت : اى پيامبر خدا ، من به ابو بكر گفتهام :
آيا پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله تو را نفرموده است كه از من فرمان برى ، و او نيز گفته است : نه . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : تو را فرمان دادهام . از او فرمان ببر .
گويد : پس ابو بكر بيرون آمد و در حالى كه ترسان و نگران بود عمر را ديد . عمر از او پرسيد : تو را چه شده است ؟ گفت : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله چنينوچنان فرمود .
عمر گفت : بدا بر امتى كه كار خويش به تو سپردند ! آيا جادوى بنى هاشم را نمىشناسى . « 1 »
* احمد بن محمد بن عيسى ، از على بن حكم ، از خالد بن ماد قلانسى و محمد بن حماد ، از محمد بن خالد طيالسى ، از پدرش ، از امام صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه فرموده است : چون ابو بكر خليفه شد عمر به على عليه السّلام رو كرد و گفت : مگر نمىدانى ابو بكر خليفه شده است ؟
على عليه السّلام پرسيد : چه كسى او را بدين گماشته است ؟ گفت : مسلمانان به اين رضايت دادهاند .
على عليه السّلام فرمود : به خداوند سوگند ، چه زود با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مخالفت ورزيدند و پيمان او شكستند . او را به آنچه نامش نيست نام نهادهاند . به خداوند سوگند ، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله او را خليفهء خويش نساخته است . عمر گفت : تو پيوسته در دوران زندگى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و پس از آن بر او دروغ بستهاى و دروغ مىبندى . على عليه السّلام فرمود : اى عمر ، با ما بيا تا بنگريم كدام در حيات و پس از مرگ پيامبر بر او دروغ بستهايم .
عمر با على عليه السّلام روانه شد و چون به قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيدند ديدند كف دستى بيرون آمده و بر آن نوشته است : اى عمر ، آيا به آنكه تو را از خاك و سپس از نطفهاى آفريد و آنگاه
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 297 ؛ مدينة المعاجز ، ج 3 ، ص 9 ؛ بحار الانوار ، ج 6 ، ص 231 ، ج 22 ، ص 551 ، ج 27 ، ص 304 ، ج 29 ، ص 65 و 66 ، ج 31 ، ص 595 و 596 - م .