* على بن محمد حجال ، از حسن بن حسين لؤلؤى ، از محمد بن سنان ، از عبد الملك بن عبد اللّه قمى ، از برادر خود ادريس بن عبد اللّه روايت كرده كه گفته است : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : در حالى كه روانهء مكه بوديم و پدرم پيشاپيش من بود ، در جايى به نام ضجنان مردى آمد كه زنجيرى در گردن داشت و مىكشيد . او به من رو كرد و گفت : مرا آبى بنوشان ، آبى بنوشان . اما پدرم خطاب به من بانگ زد : او را آب مده كه خدايش سيراب نسازد !
امام عليه السّلام فرموده است : مردى ديگر در پى او روان بود . آن مرد زنجير او را چنان كشيد كه او را به پستترين طبقهء دوزخ درافكند . « 1 »
* احمد بن محمد بن عيسى ، از حسين بن سعيد ، از قاسم بن محمد جوهرى ، از ابان بن عثمان ، از بشير نبال نقل كرده كه گفته است : امام صادق عليه السّلام فرمود : با پدرم در درهء عسفان يا در ضجنان بوديم كه مركب پدرم گريخت . در اين هنگام به ناگاه مردى را ديدم كه زنجيرى در گردن دارد و سر زنجير در دست مردى ديگر است كه آن را مىكشد . مرد گفت : مرا آبى بنوشان . اما آن مرد ديگر گفت : او را آب مده . خدا او را سيراب نكند .
پس من از پدرم پرسيدم : اين كيست ؟ فرمود : اين معاويه است . « 2 »
* از همو ، از حسين بن سعيد ، از ابراهيم بن ابى البلاد ، از على بن مغيره نقل شده كه گفته است : امام باقر عليه السّلام در ضجنان فرود آمد و آنجا سه بار گفت : خدا تو را نيامرزد !
پس چون اين سخن گفت پرسيد : آيا مىدانيد به چه كسى گفتم ؟ و شايد هم يكى از اصحاب آن حضرت از او چنين پرسيد .
در پاسخ فرمود : معاوية بن ابى سفيان در حالى كه زنجير خويش مىكشيد و زبانش بيرون افتاده بود و از من مىخواست برايش آمرزش بطلبم بر من گذشت .
امام سپس فرمود : اين يكى از درههاى جهنم است . « 3 »
هامش
- و الجرائح ، ج 2 ، ص 813 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 3 ، ص 286 ؛ المختصر ، ص 13 ؛ مدينة المعاجز ، ج 4 ، ص 363 ؛ بحار الانوار ، ج 33 ، ص 167 - م .
( 1 ) . حديث را بنگريد در : الايضاح ، ص 407 ؛ بحار الانوار ، ج 33 ، ص 645 - م .
( 2 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 304 ؛ مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 23 ؛ بحار الانوار ، ج 6 ، ص 248 - م .
( 3 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 305 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 815 ؛ مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 22 ؛ بحار الانوار ، ج 33 ، ص 172 - م .