گفت : اگر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را ببينم و او از برخى از آنچه مىگويى به من بگويد ، بدان بسنده خواهم كرد .
على عليه السّلام فرمود : پس در پى نماز مغرب با من همراه شو .
امام صادق عليه السّلام فرموده است : ابو بكر پس از نماز مغرب بازگشت . على عليه السّلام دست او را گرفت و او را به مسجد قبا برد . در آنجا به ناگاه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديدند كه در قبله نشسته است . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى آزاد شده ، بر على تاختهاى و بر كرسى نبوت نشستهاى ، درحالى كه پيشتر در اينباره به تو هشدار دادهام . اين جامه كه بر تن كردهاى وانه و به على عليه السّلام واگذار و گرنه وعدهگاه تو دوزخ خواهد بود .
فرموده است : سپس على عليه السّلام دست ابو بكر را گرفت و او را با خود از مسجد بيرون آورد و از آن سوى هم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برخاست و روانه شد .
فرموده است : آنگاه امير مؤمنان عليه السّلام نزد سلمان رفت و به او فرمود : اى سلمان ، نمىدانى كه چنين و چنان رخ داد ؟
سلمان در پاسخ گفت : او اين ماجرا را فاش خواهد ساخت و نزد همتاى خويش خواهد رفت و آنچه را رخ داده است با او در ميان خواهد نهاد .
امير مؤمنان عليه السّلام خنديد و فرمود : اينكه به همتاى خود خبر دهد ، آرى چنين خواهد كرد .
اما به خداوند سوگند تا روز قيامت در اينباره با كسى ديگر سخن نخواهد گفت . آنها بيش از اين خود را برخوردار از مهلت مىدانند !
پس ابو بكر عمر را ديدار كرد و به او گفت : على چنينوچنان گفته و چنينوچنان كرده و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نيز چنينوچنان فرموده است .
عمر در پاسخ او گفت : چه غافلى ! خرد تو چه اندك است ! به خداوند سوگند ، حالت كنونى تو تنها يكى از سحرهاى ابن ابى كبشه « 1 » است . مگر جادوى بنىهاشم را از ياد بردهاى ؟ از كجا محمد صلّى اللّه عليه و آله برمىگردد ، در حالى كه هركه بميرد بازنمىگردد . آن وضع كه تو اكنون دارى از سحر بنى هاشم نيز گرانتر است . جامهاى كه به تن دارى همچنان بر تن بدار و فرمان بران . « 2 »
هامش
( 1 ) . اين كنيهاى است كه ابو سفيان براى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به كار برده بود - م .
( 2 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 399 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 807 و 808 ؛ مدينة المعاجز ، ج 3 ، ص 6 - 8 ؛ بحار الانوار ، ج 29 ، ص 26 - 30 ، ج 41 ، ص 228 و 229 - م .