مىشود . سجدهء سوم زمانى است كه خورشيد در افق غايب مىشود . در اين هنگام به سجده درمىافتد . چون از سجده برخيزد شب از نيمه بگذرد ، آنسان كه چون در ميانهء روز هنگامى كه به پايين سرازير مىشد وقت زوال ظهر فرامىرسيد . « 1 »
[ انفاق ]
* محمد بن على ، از پدرش ، از محمد بن ابى القاسم ، از محمد بن على كوفى ، از محمد بن سنان ، از على بن جميل غنوى ، از ابو حمزهء ثمالى نقل كرده كه گفته است : مردى از زادگان پيامبران دارايى و ثروتى داشت و از آن به ضعيفان و تهيدستان و نيازمندان انفاق مىكرد . ديرى نپاييد كه درگذشت و پس از آن همسرش با اموال او همان رفتار كرد كه او خود مىكرد . اما اندكى نگذشت كه آن دارايى به پايان رسيد . در اين ميان خداوند او را پسرى داد . اين پسر بر هركس مىگذشت مىديد براى پدرش طلب رحمت مىكنند و از خدا مىخواهند او را خير دهد . او نزد مادر آمد و گفت : پدرم چه وضعى داشت ؟ چرا كه بر هيچكس نمىگذرم جز اينكه برايش طلب رحمت مىكند و از خدا مىخواهد مرا خير دهد . مادرش گفت : پدرت مردى درستكار بود و ثروتى فراوان داشت و از اين ثروت به ضعيفان ، فقيران و تهيدستان انفاق مىكرد . چون مرد ، من با دارايى او همان رفتار كردم كه او خود داشت . ولى ديرى نپاييد كه آن دارايى پايان يافت . پسر گفت : مادرم ! پدرم در انفاقى كه مىكرد پاداش داشت و تو گناهكار بودى ! گفت : چرا پسرم ؟ گفت : پدرم مال خويش را انفاق مىكرد ولى تو مال ديگران انفاق مىكردى .
مادر گفت : راست مىگويى پسرم . اكنون گمان نمىبرم كه تو بر من سختگيرى . گفت : تو در گشايشى و آنچه كردهاى حلالت باد . اينك آيا چيزى دارى تا با آن از فضل خدا بجوييم ؟
گفت : من صد درهم دارم . گفت : خداوند اگر بخواهد در چيزى بركت قرار دهد در آن بركت قرار مىدهد .
هامش
( 1 ) . محقق متن عربى چند عبارت را در متن اين روايت به نقل از آنچه در نسخههايى ديگر وجود داشته كامل كرده و آنگاه از علامه مجلسى نيز نقل كرده كه در اين روايت سه سجده شرح داده شده است . از اينرو اين احتمال وجود دارد كه در آغاز روايت نيز از سه سجده ياد شده يا توضيح سجدهء چهارم در جريان استنساخ از قلم افتاده باشد . اين احتمال نيز وجود دارد كه سجدهء چهارم خورشيد پس از گذشتن شب از نيمهء آن باشد .
متن حاضر را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 55 ، ص 164 و ج 79 ، ص 360 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 117 - م .