تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
كلمهء تام خود را همراه او ساخته‌ام و حجت بالغ خويش را نزد او گذارده‌ام و به محك خاندان او پاداش مىدهم و كيفر مىرسانم : نخستين آن‌ها مهتر پرستشگران و زيور اولياى پيشين من است ، فرزند او كه همانند نياى خويش و ستوده است محمد است كه علم مرا مىشكافد و سرچشمهء حكمت من است . از آن پس آنان كه در جعفر ترديد كنند هلاكت خواهند يافت . آن كه او را نپذيرد همانند كسى است كه مرا نپذيرفته است . اين سخن راستين من است كه به حقيقت جايگاه جعفر را گران خواهم داشت و او را در پيروان ، ياران و دوستانش شاد خواهم كرد . پس از او موسى را برگزيدم و در روزگار او فتنه‌اى تاريك و كور و درهم‌شكننده رخ نمود . اما رشتهء آنچه مردم را بر آن داشته‌ام نمىگسلد ، حجت من پنهان نمىماند و دوستان من از آن جام كه پرتر و ناب‌تر است مىنوشند . زنهار كه هركس يكى از آنان را انكار كند نعمت مرا انكار كرده و هركس آيتى از آيات مرا ديگرگون كند بر من تهمت بسته است . واى بر بىباورانى كه پس از سرآمدن روزگار موسى بنده ، دوست و گزيدهء مرا انكار كند ؛ چه ، هركس يكى از آنان را انكار كند انكاركنندهء همهء اولياى من است . على ولى و ياور من و همان كسى است كه رنج‌هاى نبوت را بر شانه‌هايش مىنهم و او را به پنجه درآويختن با آن‌ها مىآزمايم . ديوى خود كامه او را مىكشد و در شهرى كه « بندهء درستكار « 1 » » آن را بنا نهاده است در كنار بدترين آفريدگانم به خاك سپرده مىشود . چشم او را به پسر ، جانشين و ميراث‌دار دانش او محمد روشن خواهم ساخت كه او سرچشمهء دانش من ، جايگاه راز من و حجت من بر آفريدگانم است ، بهشت را جايگاه جاويدان او قرار داده‌ام و شفاعت او را دربارهء هفتاد هزار تن از خاندانش كه هركدام سزاوار دوزخ شده باشند پذيرفته‌ام و براى پسر او على كه ولى و ياور من و گواه من در ميان مردمان و امين بر وحى من است فرجام نيكبختى مقرر داشته‌ام . آن‌را كه به راه من فرامىخواند و خزانهء علم من است يعنى حسن را از تبار او برمىآورم و سپس اين همه را به پسرش كه رحمت براى همهء جهانيان است كامل مىگردانم . او را كمال موسى عليه السّلام ، فروغ عيسى عليه السّلام و شكيبايى ايوب عليه السّلام است . در روزگار او دوستان من خوار شوند ، چونان كه سر ديلم و ترك از تن جدا شود سرهاى آنان از تن جدا كنند و آنان را بكشند و بسوزانند و آن‌ها در ترس و وحشت و نگرانى و در
هامش
( 1 ) . مقصود ذوالقرنين است ؛ چرا كه طوس را او بنا كرده است . در روايت نعمانى بدين نام تصريح نيز شده است - ح .