حالى روزگار بگذرانند كه زمين به خونشان رنگين شود و در ميان زنانشان ناله و شيون بگسترد . آنان اولياى راستين مناند ، به آنان هربلا و هرفتنهء كور و كرى را دور سازم و به آنان زلزلهها از ميان بردارم و بند و زنجير دور كنم . آنان هستند كه درود و رحمت خداوند بر ايشان است و آنان خود راه يافتگانند . « 1 »
عبد الرحمن بن سالم گويد : ابو بصير گفته است : اگر در همهء عمرت هيچ حديثى جز اين نشنيده باشى همين تو را بسنده است . آن را از كسانى كه سزامندش نيستند پنهان بدار . « 2 »
* محمد بن على ، از پدرش ، از على بن ابراهيم بن هاشم ، از پدرش ، از ابن ابى عمير ، از ابان احمر برايم نقل كرده كه گفته است : امام صادق عليه السّلام فرمود : اى ابان ، چگونه مردم اين سخن امير مؤمنان عليه السّلام را كه فرموده : « اگر مىخواستم اين پاى خويش بلند مىكردم و بر سينهء پسر ابو سفيان در شام فرود مىآوردم و او را از تخت به زير مىافكندم » باور ندارند ، ولى اين را انكار نمىكنند كه آصف وصى سليمان تخت بلقيس را پيش از آنكه چشم به سويش برگرداند در آغوش گرفت و نزد سليمان آورد . مگر نه آنكه پيامبر ما برترين پيامبران و وصى او نيز برترين اوصيا است ؟ پس چرا او را همسان وصى سليمان نگرفتهاند ؟ خداوند خود ميان ما و آنان كه حق ما را نپذيرفتند و برترى ما را انكار كردند داورى كند . « 3 »
* احمد بن عبد اللّه ، از عبد اللّه بن محمد عبسى نقل كرده كه گفته است : حماد بن سلمه ، از اعمش ، از زياد بن وهب ، از عبد اللّه بن مسعود برايم نقل خبر كرده كه گفته است : نزد فاطمه عليها السّلام رفتم و از او پرسيدم : همسرت كجاست ؟ گفت : جبرئيل او را به آسمان برده است .
پرسيدم : به چه كار ؟ گفت : شمارى از فرشتگان در چيزى با يكديگر نزاع كردهاند و از آن پس از آدميان داورى خواستهاند و خداوند نيز به آنان وحى كرده است كه خود برگزينيد . آنان هم
هامش
( 1 ) . اقتباس از آيهء 157 سورهء بقره :أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ- م .
( 2 ) . كلينى در كافى ( ج 1 ، ص 527 ) ، صدوق در اكمال الدين ( ص 178 ) و عيون اخبار الرضا عليه السّلام ( ص 25 ) ، نعمانى در كتاب الغيبه ( ص 29 ) ، طبرسى در اعلام الورى ( ص 225 ) ، ابو منصور طبرسى در احتجاج ( ص 41 چاپ نجف و ص 36 چاپ تهران ) و سرانجام مجلسى در بحار الانوار ( ج 9 ، ص 121 ) اين حديث را نقل كردهاند - ح .
در منابع مترجم نيز بنگريد به : الكافى ، ج 1 ، ص 527 و 528 ، شرح اصول الكافى ، ج 7 ، ص 361 و پس از آن ؛ نعمانى ، كتاب الغيبه ، ص 62 و پس از آن ؛ الاحتجاج ، ج 1 ، ص 84 - 87 ؛ الجواهر السنيه ، ص 201 - 204 - م .
( 3 ) . مجلسى در بحار الانوار ( ج 14 ، ص 360 و 115 و ج 32 ، ص 385 ) اين حديث را نقل كرده است - م .