تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
فراهم آمده از برگه‌هاى نازك بيرون آورد و گفت : اى جابر ، تو در آن مكتوب كه دارى بنگر تا من نيز از اين صحيفه بخوانم . جابر به نسخه‌اى كه خود داشت نگريست « 1 » و پدرم از نسخه‌اى كه داشت خواند . در اين دو نسخه حتى يك واژه اختلاف نبود . آن‌گاه جابر گفت : خداوند را گواه مىگيرم كه در آن لوح چنين نوشته ديدم : بسم اللّه الرحمن الرحيم اين نامه‌اى است از خداوند عزير عليم به محمد پيامبر و فرستاده و حجاب و راهنماى او ، نامه‌اى كه جبرئيل از نزد پروردگار جهانيان بر او فرود آورده است . اى محمد ، نام‌هاى مرا بزرگ بدار ، نعمت‌هايم را سپاس بگزار و منت‌هاى گران مرا انكار مكن . من خداوندم كه خدايى جز من نيست ؛ درهم‌شكنندهء ستمگران ، ميدان‌گشاينده بر ستمديدگان و داور روز پاداش و كيفر . من خداوندم كه خدايى جز من نيست . هركس به غير فضل من اميد بندد يا از غير عدل من بيم برد او را چنان كيفرى دهم كه هيچ‌يك از جهانيان را چنان كيفر نداده باشم . پس تنها مرا بپرست و تنها بر من توكل كن . هيچ نبوده است كه پيامبرى فرستاده و روزگار حيات او به پايان رسانده و مدت زندگانىاش به كرانه رسانده باشم ، مگر اين‌كه برايش وصيى بگمارم . اينك تو را بر همهء پيامبران برترى داده‌ام و وصى تو را نيز بر همهء اوصيا برترى بخشيده‌ام و تو را پس از او به دو شير بچه نوادگان گرانت حسن و حسين گرامى داشته‌ام . حسن را پس از سرآمدن روزگار حيات پدرش خاستگاه دانش خويش گردانيده‌ام و حسين را خزانهء وحى خود ساخته‌ام ، او را به شهادت گرامى داشته‌ام و مهر سعادت بر وى نهاده‌ام . او برترين كسانى است كه شهادت جسته‌اند و خود در نزد من بلندمرتبه‌ترين شهيدان است .
هامش
( 1 ) . اين روايت نشان مىدهد بر خلاف آنچه مشهور است و بر خلاف آن‌كه مىگويند جابر بن عبد اللّه انصارى در روز اربعين نابينا بود ، جابر در روزگار امام باقر عليه السّلام نابينا نبود . گواه اين حقيقت نيز روايت بلندى است كه كلينى نقل كرده و در بخشى از آن چنين آمده است : جابر در حالى كه از كوچه‌ها مىگذشت از كوچه‌اى گذر كرد كه در آن مكتبخانه‌اى بود و محمد بن على عليه السّلام نيز آن‌جا بود . جابر چون به او نگريست گفت : جوان ! پيش آى و رو كن . امام روى كرد . آن‌گاه گفت : پشت كن . وى پشت كرد . پس جابر گفت : سوگند به آن‌كه جانم در دست اوست ، شمايل پيامبر خداست ! جوان ! نامت چيست ؟ فرمود : نامم محمد بن على بن حسين است . پس جابر به او روى نهاد و بر سرش بوسه زد و گفت : پدر و مادرم به فدايت ! پدرت پيامبر خدا تو را سلام مىرساند . بنگريد به : كافى ، ج 1 ، ص 469 - ح .
الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 275 | الشيخ المفيد / صابرى