جانش رخنه كرد . پس فرستادهء عايشه به ميان مردم آمد و بانگ برآورد : هركس آهنگ روانه شدن دارد روانه شود ؛ چرا كه ام المؤمنين را آهنگ روانه شدن است .
بعدها چون عايشه پشيمان شد ، ام سلمه چنين سرود :
اگر بنا بود كسى از لغزش بازداشته شود عايشه را در اين امر بر مردم برترىاى بود .
چه بسيار سنتهاى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله كه وانهاد و چه بسيار آيههاى قرآن كه متروك ماندند .
گاه خداوند عقل را از مردمانى مىگيرد تا آن پيش آيد كه مردمان را تباه سازد .
خدا ام المؤمنين را رحمت كناد كه گريز را جايگزين آشنايى مىساخت . « 1 »
[ صعصعة بن صوحان و خوارج ]
* [ مؤلف ] گفته است : محمد بن على برايمان نقل كرده و گفته است : محمد بن حسن برايمان حديث كرده و گفته است : عكلى « 2 » حرمارى ، از صالح بن اسود بن صنعان غنوى برايم نقل كرده كه گفته است : مسمع « 3 » بن عبد اللّه بصرى از مردى برايم نقل كرده كه گفته است : چون على بن ابى طالب عليه السّلام صعصعة بن صوحان را نزد خوارج فرستاد از او پرسيدند : آيا اگر على با ما و در جايگاه ما بود او را همراهى مىكردى ؛ گفت : آرى . گفتند : پس تو دين خويش را به على آويختهاى ؛ بازگرد كه تو را دينى نيست .
صعصعه ايشان را گفت : واى بر شما ! آيا دين را به كسى نياويزم كه خدا دين را به او آويخته
هامش
( 1 ) . ابيات چنين است :لو ان معتصما من زلة احد * كانت لعائشة العتبى [ الرتبا ] على الناس
كم سنة لرسول اللّه تاركة * و تلو آى من القرآن مدراس
قد ينزع اللّه من ناس عقولهم * حتى يكون الذى يقضى على الناس
فيرحم اللّه ام المؤمنين لقد * كانت تبدل ايحاشا بايناسحديث و نيز شعر را بنگريد در : الجمل ، ص 101 و پس از آن ؛ المعيار و الموازنه ، ص 27 - 29 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 6 ، ص 217 و 218 ؛ بحار الانوار ، ج 32 ، ص 162 - 164 ، 169 و 170 ؛ النص و الاجتهاد ، ص 429 - 431 .
بخش مربوط به آنچه در سرزمين حوأب نيز رخ خواهد داد در منابع مختلف آمده است . از آن جمله بنگريد به :
تاريخ الامم و الملوك ، ج 3 ، ص 486 ؛ المصنف ، ج 11 ، ص 365 ؛ كنز العمال ، ج 11 ، ص 334 ؛ الجمل ، ص 230 ؛ كتاب الفتن ، ص 44 ؛ البداية و النهايه ، ج 6 ، ص 236 و ج 7 ، ص 258 ؛ تاريخ ابن خلدون ، ق 2 ، ج 2 ، ص 155 ؛ ينابيع الموده ، ج 2 ، ص 388 - م .
( 2 ) . منسوب به عكل - بر وزن قفل - كه يكى از تيرههاى عدنان است - ح .
( 3 ) . در برخى از نسخهها سبيع آمده است - ح .