و او به نيكى حق اين انتساب گزارده و پايدار و راستين به دين خدا و به فرمان خدا پرداخته است ؟ مگر نه آنكه چون جنگ افسار مىگسيخت و شعله مىافروخت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله او را پيش مىانداخت و او گامهاى خود بر گردن شعلههاى جنگ مىفشرد و سركشى شعلهها فرومىنشاند ؟ و مگر نه آنكه براى خدا پيكار مىكرد و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و مسلمانان از او مىگفتند ؟ پس به كدامين سوى بازمىگرديد و كجا مىرويد ؟ به كه روى مىآوريد و از كه روى مىگردانيد ؟ از آن ماه تابان و خورشيد فروزان ، راه راست خداوند و طريق استوار او ؟
خدايتان بكشد كه چگونه تهمت مىزنيد ! آيا بر صديق اكبر و آن مهتر برتر تهمت مىبنديد ؟
عقلتان پريشان و انديشهتان آشفته و چهرهتان تيره باد ! بر قلهاى سخت فراز آمدهايد و جامها از سركشيدن دور داشتهايد ! آيا امير مؤمنان عليه السّلام و وحى پيامبر خدا را هدف مىگيريد ؟ نفستان شما را به هوس خسارتى بزرگ درانداخته است . نفرين و ننگ بر كافران ستمگر باد ! شيطان شما را از راه راست بازگردانده و به كژ راهه برده و نوميدى شما را از ديدن طريق روشن كور كرده است .
عبد اللّه بن وهب راسبى در پاسخ او گفت : اى پسر صوحان ! نعرهء شتر سرمىدهى و خوش مىغرّى ! به بزرگتر خويش بگو : ما با او بر حكم خدا و بر تنزيل پيكار مىكنيم .
پس صعصعة بن صوحان ابياتى چند بر زبان آورد كه عكلى حرمارى گويد نمىدانم از آن خود او است يا از كسى ديگر :
با شما مىجنگيم تا پايبند حق - و تنها حق - شويد و بر شما مىكوبيم تا حكم از آن ما شود .
اگر حكم خدا را مىجوييد چون با همديگر آشتى كنيم براى شما حق و سلم و دوست خواهيم بود .
ورنه شمشيرهاى برندهء مشرفى در دست مردانى است كه هم از دانش و هم از دين بهره برند . « 1 »
صعصعه سپس ادامه داد : اى مرد راسبى ، گويى تو را مىبينم كه به خون خويش در غلتيدهاى
هامش
( 1 ) .نقاتلكم كى تلزموا الحق وحده * و نضربكم حتى يكون لنا الحكم
فان تبتغوا حكم الا له نكن لكم * اذا ما اصطلحنا الحق و الا من و السلم
و الّا فان المشرفية محذم * بايدى رجال فيهم الدين و العلم