تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
ام سلمه افزود : و آيا به ياد دارى آن روز را كه در برابر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله جامهء كار پوشيديم و تو جامهء من بر تن كردى و من جامهء تو پوشيدم و در اين هنگام پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و در كنار تو نشست و فرمود : اى حميرا ، آيا گمان مىكنى تو را نمىشناسم ؟ امت مرا از تو روزى تلخ يا روزى سرخ خواهد بود . اى عايشه ، آيا اين را به ياد مىآورى ؟ عايشه گفت : آرى . ام سلمه ادامه داد : و آن روز را كه من و تو با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوديم . پس پدر تو همراه با دوستش بدان جا آمد و اجازهء ورود خواست . تو به درون خانه رفتى . آن‌گاه آن دو تن گفتند : اى پيامبر خدا ، ما نمىدانيم تو چه اندازه در ميان ما خواهى ماند . چه خوب بود كسى را مىگماردى تا پس از تو نزد او رويم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : من جاى و جايگاه او را مىدانم . اما اگر شما را به او بياگاهانم ، آن‌سان كه بنى اسرائيل از عيسى بن مريم پراكندند از او خواهيد پراكند . چون آن دو تن بيرون رفتند تو نيز در حالى كه اندوهگين بودى از حجره‌ات برون آمدى و من و تو نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفتيم . تو گفتى : چه كسى را برايشان مىگماشتى ؟ فرمود : همان كه بر پاى افزار پينه مىنهد - و در آن زمان على بن ابى طالب عليه السّلام پاى افزار پيامبر را چون پاره مىشد تعمير مىكرد و جامهء او را چون كثيف مىشد مىشست . تو گفتى : جز على نمىبينم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هم فرمود : او خود همان است . اى عايشه آيا اين را به ياد مىآورى ؟ عايشه گفت : آرى . ام سلمه گفت : و سرانجام آن روز را كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ما را در سراى ميمونه گرد آورد و فرمود : همسرانم ، از خدا پروا كنيد و مباد كس از شما حجاب بردارد و شما حجاب بدرانيد . اى عايشه ، آيا اين را به ياد مىآورى ؟ عايشه گفت : آرى . من چقدر اندرز تو را مىپذيرم و به سخن تو گوش مىسپارم ! اينك اگر روانه شوم مرا اشكالى نيست و اگر در خانه بنشينم نيز بر من ايرادى نه . عايشه از نزد ام سلمه بيرون رفت . پس فرستادهء او به ميان مردم آمد و بانگ برآورد : هركس آهنگ روانه شدن دارد روانه شود ؛ چرا كه ام المؤمنين را آهنگ سفر نيست . اما عبد اللّه بن زبير خود را به عايشه رساند و در گوش او به وسوسه سخن گفت و در