است دريده باشم . سراى خويش را دژ خود ساز و درون پستو را آرامگاه خويش ، تا درحالى او را ديدار كنى كه به تمايل قلبى اين كار را كردهاى .
ام سلمه سپس افزود : اگر پنج سخن از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء على عليه السّلام را به تو يادآور شوم چونان مارى سمى و زخم ديده بر من حمله خواهى آورد . آيا به ياددارى كه پيامبر به گاه سفر ، ميان زنان خود قرعه مىزد و يك بار چون قرعه زد نام من و تو درآمد و با او روانه شديم .
زمانى كه با او بوديم و او در حالى كه على عليه السّلام به همراهش بود و با يكديگر سخن مىگفتند از قديد « 1 » به سوى ما مىآمد ؛ تو روانه شدى تا به على عليه السّلام حمله كنى و من نيز تو را گفتم : پيامبر خدا با پسر عموى خويش است و شايد او را با وى كارى است . اما تو مرا نافرمانى كردى [ و نزد آنان رفتى ] و پس از چندى گريان بازگشتى . از تو پرسيدم و تو نيز در پاسخ گفتى كه بر على تاختهاى و به او گفتهاى : اى على عليه السّلام ، از هرنه روز پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله يك روز از آن من است و اينك تو او را از من به خويش مشغول ساختهاى ! تو اى عايشه خود به من گفتى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به تو فرموده است : آيا با او دشمنى مىورزى ؟ هركس از خاندان من يا از امت من او را دشمن بدارد به يقين از دايرهء ايمان بيرون رفته است . اى عايشه ، آيا خود اين را به ياد دارى ؟
عايشه گفت : آرى .
ام سلمه افزود : و آيا به ياد دارى آن روز را كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آهنگ سفر داشت و من برايش سويقى فراهم مىساختم و او فرمود : كاش مىدانستم كدام يك از شما بر شترى سرخ خواهد نشست و سگان حوأب « 2 » برايش پارس خواهند كرد . من از سويق دست بداشتم و گفتم : به خدا پناه مىبرم از اينكه من همان باشم . اما پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : به خدا سوگند ناگزير يكى از شما دو تن همان هستيد . اى حميرا ، از خدا بترس كه تو آن كس باشى . اى عايشه ، آيا اين را به ياد مىآورى ؟
عايشه گفت : آرى .
هامش
( 1 ) . قديد بر وزن كميل نام جايى نزديك مكه است - ح .
( 2 ) . حوأب بر وزن كوكب نام جايى در راه بصره است - ح .
ناگفته نماند در روايت صدوق « الجمل الاديب » آمده كه به معناى شتر پركرك است . گاه نيز « اذيب » آمده كه به معناى گر است . در همين روايت حوأب چشمهاى از آن بنى عامر معرفى شده است . بنگريد به : معانى الاخبار ، ص 305 - م .